
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو، به نقل از خبرگزاری دانشجو؛ مخاطبینی که برای شرکت در جشن چهار سالگی مجموعه طنز سیاسی اجتماعی «دکتر سلام» از قبل ثبت نام کرده و پیامک تایید ثبت نام را دریافت کرده اند از امروز میتوانند با مراجعه به سایت، تصویر کارت دعوت خود را چاپ کنند.
مخاطبین گرامی دکتر سلام توجه داشته باشند، هر فرد ثبت نام شده از امروز هم زمان با دریافت پیامکی مبنی بر دریافت کارت دعوت به سایت Festival.snn.ir مراجعه کنند.
همچنین در صورت بروز هرگونه مشکل در روند دریافت کارت میتوانید از طریق آدرس T.me/Drsalam4 و یا تماس با شماره ۰۹۳۹۸۸۴۶۰۸۳ برای رفع مشکل اقدام نمایید.
مسیرهای دسترسی به محل برگزاری جشن دکتر سلام واقع در سالن ۱۲ هزار نفری آزادی به شرح زیر است:
۱. میدان آزادی، بزرگراه جناح، بزرگراه شیخ فضل الله نوری، بلوار چوگان (درب غربی ورزشگاه آزادی)، پارکنگ شماره ۵، سالن دوازده هزار نفری آزادی
۲. بزرگراه یادگار امام (شمال به جنوب)، بزرگراه شیخ فضل الله نوری، بلوار چوگان (درب غربی ورزشگاه آزادی)، پارکنگ شماره ۵، سالن دوازده هزار نفری آزادی
۳. بزرگراه آزادگان (جنوب به شمال)، بزرگراه شیخ فضل الله نوری (شرق)، خروجی بلوار چوگان (درب غربی ورزشگاه آزادی)، پارکنگ شماره ۵، سالن دوازده هزار نفری آزادی
همچنین مدعوینی که تمایل دارند از طریق مترو خود را به محل برگزاری جشن برسانند، میتوانند از این مسیر استفاده کنند:
خط ۵ مترو، ایستگاه ورزشگاه آزادی، سالن دوازده هزار نفری آزادی
گفتنی است جشن چهار سالگی مجموعه طنز «دکتر سلام» ۲۳ شهریور ساعت ۱۵ در سالن ۱۲ هزار نفری آزادی برگزار میشود.
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو، به نقل از خبرگزاری دانشجو؛ جدیدترین تابلوی نقاشی «حسن روح الامین» عصر دیروز در تالار وحدت رونمایی شد.
این نقاشی با عنوان «لافتی الا علی» تصویر گر بخشی از جنگ اُحد است که در آن امیر المونین علی (ع) در حال دفاع یک تنه از جان پیامبر اسلام به تصویر کشیده شده.
روح الامین در مراسم رونمایی این نقاشی با اشاره به این نکته که تابلوی جدیدش مستند تاریخی نیست و نوعی نگاه شاعرانه به ماجرای اُحد است گفت: نام دبگری برای این تابلو انتخاب کرده بودم، اما به نظرم این اسم مناسبتر بود.
کار طراحی و اجرای این تابلوی ۳۲۲ در ۲۳۵ سانتی متری ۶ ماه طول کشیده و برای نشان دادن نقش امیر المونین در حمایت از پیامبر اسلام نقاشی شده است.
مجید ملانوروزی مدیرکل هنرهای تجسمی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز که به عنوان یکی از مهمانان ویژه در این مراسم حضور داشت گفت: پیش از این معمولاً هنر دینی را با آثاری از شمایل اهل بیت یا پردههای قهوهخانهای میشناختیم، اما آقای روح الامین کار جدیدی را در عرصه هنر دینی شروع کردند که واقعا هم به آن نیاز داریم.
او اضافه کرد: حسن روح الامین با این سن و سال جزو اساتید خوب ما است و هیچ کار سفارشی هم انجام نمیدهد، او این نقاشیهایش را بر اساس تعهد شخصی خودش میکشد و مصداق «آتش به اختیار» است.
روح الامین نیز در پاسخ به خبرگزاری مبنی بر اینکه چرا این برش از تاریخ را انتخاب کرده است گفت: از انتخاب این بخش منظور خاصی نداشتم اما با توجه به روحیه و فضای جهادی ایشان به نظرم آمد این بخش بیتشرین منطور را می تواند برساند.
روح الامین گفت: هدفم نقاشی کردن بخشی از زندگی امیر المونین بود. بعضی ها در زمان پیامبر ادعای نزدیکی و دوستی با ایشان داشتند اما در مواقع حساس میدان را خالی کردند، اما از طرفی هم امیر المونین در همان زمان ایستادند و از پیامبر دفاع کردند.
او همچنین در مورد سرنوشت این تابلو و سایر آثارش گفت: برخی از آثار به افراد علاقهمند فروخته میشود، برخی هم در آتلیه خودم نگهداری میکنم.
شرایط نگهداری از این تابلوها دشوار است و من به همین دلیل اغلب سعی میکنم به صورت دیجیتالی نقاشی بکشم تا نگهداری از آن هم چندان سخت نباشد.
روح الامین در خصوص همکاری گنیجینه هنرهای معاصر و همکاری آن مجموعه برای نگهداری آثارش گفت: من در خصوص این مسئله مشکلی ندارم، ولی تا امروز هیچ درخواستی هم از طرف دوستان مطرح نشده است.
او ادامه داد: مطرح کردن چنین درخواستی از سوی صاحب اثر مشکل ساز میشود، برای همین من پیشقدم نمیشوم.
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو،به نقل از خبرگزاری دانشجو-سیدمصطفی موسوی نژاد: ۳۰ دیماه سال ۱۳۹۵ مصادف با حادثهای تلخ شد که اشک را بر چهره ایران و ایرانی نمایان کرد. فروریختن ساختمان نوستالژیک پلاسکو و مدفون شدن عدهای از کسبه و قهرمانی آتشنشانان این مرز و بوم که برای نجات جان مردم عادی همه زندگی خود را در مهلکه آتش انداختند تا سالهای سال از یاد مردم ایران نخواهد رفت. اما بر تلخی آن ماجرا قول دادنهای مسئولینی که برای عکس یادگاری گرفتن به محل حادثه رفته بودند افزود. قولهایی که اکثر آنها عملی نشده و تبدیل به آرزویی برای کسبه آسیبدیده پلاسکو شده است. از این رو خدمت علی تهرانی، عضو هیئت مدیره ساختمان پلاسکو رسیدیم تا از آخرین وضعیت اجرایی شدن قولهای مسئولین با خبر شویم.
از ۳۰ دی ماه سال گذشته تاکنون بیش از ۷ ماه میگذرد. وعدههای مسئولین به کجا رسیده است؟
وقتی یک حادثهای پیش میآید و قرار است حمایتی رخ دهد، باید در انجام وعدهها سرعت لحاظ شود. شاید ۳۰ درصد وعدهها فقط عملی شده و آن هم وعده بیمه بیکاری بود، بقیه وعدهها به سرانجام نرسیده است. امروز پس از ۷ ماه بعضی از کسبه با مشکلات عدیدهای مواجه شدهاند و کارشان قفل شده است. بحث وام ۳۰۰ میلیونی واقعا در آن روزهای اول میتوانست کمک خوبی باشد، اما همچنان این وام پرداخت نشده است. بحث درصد وام همچنان مسئله اصلی این داستان است. قرار بود ۹ درصد از این وام را دولت بدهد، ۹ درصد دیگر را کسبه پرداخت کنند. ما معتقدیم همان ۹ درصد نیز برای کسبه آسیبدیده زیاد است، هرچند همین هم انجام نشده است. پرداخت این وام میتواند باعث بازگشت برخی از کسبه شود.
بانکها وثایق کسبه پلاسکو را به حراج گذاشته و حسابها را مسدود کردهاند/ وعدهها عملی نشده کسبه به فکر واردات افتادهاند
با آن وعدههایی که اول داده شد، میتوانست کمکی صورت بگیرد و امید به کسبه بازگردد، اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد. در بسته حمایتی دولت یک استهمال دو ساله و بخشودگی جرائم بود که متاسفانه آن هم عملیاتی نشده است. در نتیجه بانکها فشار آوردهاند و وثایق دوستان ما را به حراج گذاشتهاند و حسابهایشان را مسدود کردهاند.
پیگیریهای شما ادامه دارد؟
از طرق مختلف پیگیر هستیم. از طریق رسانهها، نامهنگاریها و اصناف بدنبال ماجرا هستیم هنوز، اما متاسفانه همچنان پاسخی از مقامهای دولتی نشنیدهایم؟
بانکها وثایق کسبه پلاسکو را به حراج گذاشته و حسابها را مسدود کردهاند/ وعدهها عملی نشده کسبه به فکر واردات افتادهاند
چرا دولت وعدههایش را عملی نمیکند؟ توجیهشان چیست؟
دولت بحث انجام دادن را به تاخیر میاندازد. مسئولان توجه کنند که در قضیه پلاسکو با کسبهای آسیبدیده مواجه هستند. شرایط این کسبه مانند افراد سیلزده است که نیاز فوری به کمک دارند. اگر وعدهها در همان ماه اول اگر عملی میشد، بسیاری از کسبه میتوانستند به بازار برگردند. اگر وعدهها در ایام پیشرو عملی نشود باید منتظر باشیم سایر کسبه باقیمانده نیز وارد بحران شوند. ما در پلاسکو ۹۰ % تولیدکننده و کارآفرین داشتیم. چیزی حدود ۱۰ الی ۵۰ هزار شغل تولیدی را در اقصی نقاط کشور پوشش میدادیم. این افراد کم کم بطور کامل در حال بیکار شدن هستند. رکود بر کشور حاکم شده، کسبه نیز استقرار مکانی و ذهنی ندارند و آینده روشنی را برای خود نمیبینند، حمایتها هم در حد حرف بوده است، لذا برخی تعطیل کردهاند آنهایی هم که باقیماندهاند امیدواری به آینده ندارند.
وعدههای بنیاد مستضعفان به کجا رسید؟
آقای سعیدیکیا قول دادند پلاسکو را دو ساله میسازیم و آنرا تحویل کسبه خواهیم داد، اما متاسفانه در این ۷ ماه در عرصه عمل چیزی دیده نشده است. ما به بنیاد اعتماد داریم، اما بلاخره منتظر شروع حرکت هم هستیم. موج شایعات هم از نظر روانی بر کسبه پلاسکو اثرات منفی زیادی گذاشته است. همچنین بنیاد چند نقطه از تهران را پیشنهاد داد که کسبه موافقت نکردند و نظر بر این بود که همگی در یک جا تجمع داشته باشند. چندجا هم پیشنهاد شد، اما در نهایت اجبارا در پاساژ نور مستقر شدیم. اینجا هم مشکلات خاص خودش را داریم که منجر به کوچ کردن برخی کسبه شده است.
بانکها وثایق کسبه پلاسکو را به حراج گذاشته و حسابها را مسدود کردهاند/ وعدهها عملی نشده کسبه به فکر واردات افتادهاند
آخرین وضعیت کسبه و کارگران مشغول به کار پلاسکو به چه شکل است؟
۶۰۰ مغازه و پلاک در پلاسکو فعال بودند که چیزی حدود ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ نفر را مشغول به کار کرده بودند. با یک واسطه این عدد به ۹۰۰۰ نفر در پلاسکو امرار معاش میکردند. اگر یک واسطه دیگر را هم در نظر بگیریم چیزی حدود ۴۰ الی ۵۰ هزار نفر بواسطه پلاسکو مشغول به کار بودند. امروز چیزی حدود ۹۰ درصد آن افراد به مشکلات اساسی خوردهاند.
در نهایت اگر سخنی باقیمانده، بفرمایید.
آقای سعیدیکیا میگفتند ساختمان پلاسکو نمادی برای میزان مدرنیته در رژیم سابق بوده است. ما معتقدیم این ساختمان پس از ساخت مجدد باید بعنوان یک نماد مدرن برای نظام جمهوری اسلامی شناخته شود.
ساختمان پلاسکو ۴۰ درصد پوشاک مردانه کشور را تامین میکرده است، لذا مسئولین باید نگاه ویژهای به این ماجرا داشته باشد. دولت برای ایجاد هر شغل چندین میلیون تومان باید هزینه کند، این در حالیست که این باری بود که بر دوش بخش خصوصی حمل میشد و بخشی از آن در ساختمان پلاسکو در حال انجام بود؛ لذا با کمک به کسبه پلاسکو میتوان شعار سال که به بحث اشتغال و تولید ارتباط دارد را اجرایی نمود. امروز بخشی از آن ۴۰ درصد تولید پوشاک مردانه بصورت واردات رسمی یا قاجاق در حال ورود به کشور است. حتی برخی از همین کسبه پلاسکو بدلیل اینکه حمایت نمیشوند به فکر واردات جنس افتادهاند.
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو، به نقل از خبرگزاری دانشجو-محمدصالح سلطانی، اسم جلسات را گذاشته بودند «هماندیشی معلمان جوان» یا یک چنین چیزی. افطاریهای مدرسه تا پایان آن ماه مبارک، سه چهار باری تکرار شد و هر بار مساله رنگ و بوی جدیتری به خودش میگرفت. جمع میشدیم در اتاق دبیران، جایی که همیشه ورود به آن برای ما دانشآموزان ممنوع بود، و با معلمهای مدرسه درباره «نظام تعلیم و تربیت»، «مهارتهای تدریس» و چیزهایی از این دست گپ میزدیم. فکر میکردم آخر این قصه، ما را به عنوان نیروهای دست چندم و کمکِ کادر اصلی، برای پر کردن کلاسهای فوق برنامهی پنجشنبهها انتخاب خواهند کرد. که بیاییم و با بچهها سروکلهای بزنیم و چیزکی یادشان بدهیم تا پنجشنبهها را در خانه نمانند. همین هم غنیمتی بود و تجربهاش میتوانست برایم شیرین و مفید باشد.
آقای الف را از دوران راهنمایی میشناختم. معلم تاریخ سال دوممان بود و چون هیچ وقت با ما اردو نیامد یا زنگهای ورزش فوتبال بازی نکرد، خاطره خاصی از او نداشتیم. شنیده بودم که یکی دو سالی هست مسئول گروه علوم اجتماعی مدرسه شده و برنامههای جدیدی برای لذت بردن بچهها از تاریخ و جغرافی و اجتماعی دارد. الف، من و سید را آرام آرام از میان جلسات هماندیشی بیرون کشید و حرفهای جدیتری زد. میگفت بیایید اینجا کمک کنید طرح درس جدیدی برای درس جغرافیا بنویسیم و من میخواهم روی شما حساب کنم و اینها. سید، کنکور علوم انسانی داده بود اما من فقط عشق علوم انسانی داشتم. هر دویمان هم در مدرسه شهره بودیم به علومانسانی دوستداشتن. الف هم روی حساب همان شناختی که از دوم راهنماییِ ما داشت و چیزهایی که از بقیه معلمین شنیده بود، میخواست روی ما حساب کند. اولش فکر کردیم میخواهد برای معلمین جغرافیایش با کمک ما طرح درس بنویسد. یک روز عصر اما، توی نمازخانه مدرسه، وقتی داشتیم آرام آرام از او و بقیه خداحافظی میکردیم، خیلی سریع و ناگهانی گفت که شما برای سال تحصیلی آینده، معلم جغرافیهای مدرسه خواهید بود. همین قدر محکم و همین قدر صریح.
رویای ناتمام معلم بودن/ من کار میکنم پس هستم!
تمام آن روز و چند روز بعدش را غرق در یک غافلگیری شیرین بودم. هنوز گرد کنکور از دامنم پاک نشده داشتم وارد یک فضای کاملا جدی و حرفهای میشدم. دغدغه مالی داشتم؟ خیلی نه. اما دوست داشتم منبع درآمدی برای خودم دست و پا کنم. مهم تر از منبع درآمد اما داشتن یک شغل بود. احساس میکردم برای گذر از دوران نوجوانی باید علاوه بر عنوان «دانشجو» یک چیز بیشتر هم داشته باشم. چیزی که همه مردان بزرگ زندگیام آن را با افتخار داشتهاند. من شغل میخواستم چون احساس میکردم قدم اول، و قدم اصلی برای بزرگ شدن و مستقل شدن است. استقلالی بودم، هم در ورزشگاه و هم در زندگی.
پیشنهاد آقای الف در مراحل جدیشدن بود که یک روز با سید تصمیم گرفتیم برویم یک مدرسه دیگر تا گروهی دیگر از معلمین قدیمیمان، که کوچ کرده بودند به آن مدرسه، را ببینیم. هدفمان فقط دیدن آن معلمها بود و نه چیز بیشتر، هرچند چشمان سید در آن روز شیطنتی داشت که فهمیدم احتمالاً اینجا هم باز کسی قرار است روی ما حساب کند. همان روز آقای ق، معلم علوم اجتماعی اول دبیرستان و مشاور سال دوم دبیرستانمان خیلی رک و بدون معطلی گفت که برای تدریس هم جغرافی و هم علوم اجتماعی پایه هفتم از ما دعوت به همکاری میکند. این دعوتها برای سید که رشتهاش در دورترین حالت هم به علوم اجتماعی خیلی نزدیک بود، عادی به نظر میرسید. من اما در میان رشته و علاقه گیر افتاده بودم. از دوران راهنمایی و دبیرستان عاشق علوم انسانی بودم که به هر دلیلی، نتوانستم بدستش بیاورم و ماندم برای ریاضی خواندن. حالا هم نه رتبههای کنکور آمده و نه رشته دانشگاهیام مشخص شده، دو پیشنهاد تدریس در حوزه علوم انسانی داشتم، صرفاً به خاطر تجربیات قدیمی و چیزهایی که از من در راهنمایی و دبیرستان دیده بودند. واکنش خانواده به این پیشنهادها، منفی نبود. من هم افتاده بودم وسط استخری از حالهای خوب که در 18 سالگی سراغم آمده بودند. شنا بلد نبودم اما میتوانستم با دست و پا زدن و خوابیدن روی آب، از این حالهای خوب لذت ببرم.
حالا من بودم و سید. قرارهای متوالی میگذاشتیم و طرح درسهای شگفتانگیز مینوشتیم. ما یک رویای مشترک داشتیم. میرفتیم شهرکتاب مرکزی و ساعتها توی سروکله هم میزدیم تا برای هر جلسهی کلاس، طرحی داشته باشیم. میخواستیم کاری کنیم همه بچههای این دو مدرسه برای جغرافیا و علوم اجتماعی لحظهشماری کنند. طرح درسها را بر محور بازی و کارسوق و سمینار و تفریح و مباحثه تنظیم میکردیم. مدرسه هم همراهی مان میکرد. هم الف و هم ق، مثل برادرانی بزرگتر بالای سرمان بودند و طرح درسهایمان را چکش میزدند. خیال میکردم همزمانی ِ پایان کنکور من و سید با رفتن معلمهای جغرافی و علوم اجتماعی این دو مدرسه یک اتفاق ساده نبوده. مست بودیم. مست بودم.
رویای ناتمام معلم بودن/ من کار میکنم پس هستم!
نتایج کنکور و انتخاب رشته هم آمد. هر دویمان سراسری شهر تهران قبول شدیم. من مهندسی و او جامعهشناسی. روز اولی که باید میرفتیم سر کلاس، یک هفته پس از شروع ترم اول دانشگاهمان بود. هر دوی ما در جایی دیگر، مخاطب ِآدمهایی بودیم که در مدرسه نقش همانها را برای بچههای سیزده-چهارده ساله قرار بود بازی کنیم. هر دو مدرسه با تمام بدقلقیهای ما، خاصه من، سر چینش برنامه هفتگی راه آمدند. دانشگاه برای ترم اول در هر پنج روز اول هفته کلاس گذاشته بود و من فقط پنجشنبهها را خالی داشتم. دو زنگ اول، معلم جغرافی دو کلاس هفتم مدرسه آقای ق در حوالی تجریش بودم، زنگ سوم باید سوار تاکسی میشدم و میرفتم میدان رسالت تا زنگ چهارم را معلم جغرافی یکی از کلاسهای پایه هفتم مدرسه آقای الف باشم. برنامه سید هم کمابیش همین بود.
چهارشنبه شب ِ اول، قبل از اولین روزی که قرار بود برویم سر کلاس، در اتاقم میچرخیدم و همه آنچه با سید هماهنگ کرده بودم را مرور میکردم. اینطور بروم داخل، آن طور سلام کنم و بحث را فلانطور شروع کنم و شوخی کنم و حال بدهم و.... سید پیامک داد که «صالح! فردا با هم میریم سر کلاس.» پرسیدم «یعنی چی؟» گفت «همین که گفتم! دوتایی میریم سر هر دوتا کلاس و هر دو زنگ رو با هم تدریس میکنیم.» استرسش را ریخته بود توی کلمات و پیامک کرده بود برایم. فردایش همین کار را کردیم و اولین تدریس عمرمان را با هم گذراندیم، در کلاسی که بیست-سی بچهی کنجکاو هفتمی نشسته بودند منتظر معلم اجتماعی و جغرافی ِ امسالشان. شاد و اکتیو، شبیه آن چیزی که از معلمهایمان دیده بودیم و دوست داشتیم، درس را آغاز کردیم. پر شوخی و پر خنده و البته پر از وعده برای روزهای جذاب آینده. برایشان دیدن دو معلم اجتماعی-جغرافی جوان کمی عجیب بود انگار. برای ما هم دیدن دانشآموزانی که ما را «معلم» خودشان میدانستند تازگی داشت. زود به دریا زده بودیم.
استرسمان، همزمان با برگهای پاییزی زرد شد و ریخت. کم کم داشتیم به فضای کلاس و مدرسه مسلط میشدیم. با معلمهای قدیمی خودمان همکار بودیم و این حس خیلی خوبی داشت. یک پنجشنبه در اواخر مهر، برای بچههای هفتمی «کارسوق» برگزار کردیم. چیزی شبیه یک فستیوال دانشآموزی. با خودشان از خانه گاز پیکنیکی و مواد اولیه آورده بودند و قرار بود غذا درست کنند. آن روز ناهارمان، ترکیبی از ماکارونی نیمپز، کالباس خشک و سالاد الویهی هفتمیها بود. بعدش هم نشستیم و همراه بقیه دبیران، به کیفیت غذاهای بچهها امتیاز دادیم. آن روز از ته دل احساس میکردم یک معلم خوشبخت و خوشاقبال هستم که دارم بهترین لحظات و بهترین تجربیات را از سر میگذرانم.
«میانترم» برای بچهمدرسهایها یک امتحان معمولی است. یک جور قدرتنمایی معلمها برای اینکه مهر و آبان به بچهها زیادی خوش نگذرد. من و سید اما تصمیم گرفتیم این امتحان کثیف را از تقویم آموزشیمان حذف کنیم. مدرسه هم مخالفتی نکرد. همین «میانترم» اما در دانشگاه نه تنها قابل حذف شدن نیست بلکه در بیشتر مواقع سوهان روح و مخل فعالیتهای یک دانشجو میشود. برای من اما میانترم، ویرانگرتر از این حرفها بود. اساتید درسهای ترم اول، برای چهار صبح پنجشنبهی متوالی امتحان میانترم گذاشته بودند. از 30 آبان تا آخر آذر. این برای منی که فقط پنجشنبهها را فرصت تدریس داشتم چیزی فراتر از یک فاجعه بود. یادم به حرفهای آقای ر افتاد. معاون آموزشی مدرسه آقای ق که وقتی فهمید قرار است پنجشنبهها بیایم تدریس و شریف هم قبول شدهام، با نگرانی گفت: «شریف میانترمهاش رو پنجشنبهها میگیره. حواست هست؟» و من آن روز با خیال راحت گفتم بله و حواسم هست. من آن روز مست بودم اما آخر آبان که رسید، غیبت من برای چهارهفته متوالی آغاز شد. سید مجبور بود جورم را بکشد. میتوانست. سه روز در هفته بیشتر کلاس نداشت و وقتش برای تدریس آزادتر از من بود. برای چهار هفتهی تمام به زنجیرِ دانشگاه و میانترم کشیده شده بودم. گاهی یاد بچههای کلاس میافتادم. با چندتاییشان رفیق شده بودم. بهزاد و محمدطاها و آگاه را هنوز یادم است. حسابی دوست شده بودیم با هم. و گاهی این رفاقتهایمان بقیه بچهها را آزار میداد. حس میکردند دارم بینشان فرق میگذارم. فرق نمیگذاشتم، ایرادم این بود که برای تدریس حرفهای، زیادی مبتدی و زیادی دانشجو بودم. یادم به آقای ح افتاد. یکی از معلمهای قدیمی مدرسه آقای الف، که وقتی روز اول تدریسم داشتم پلهها را دوتا یکی بالا میرفتم تا به کلاسم برسم، جلویم را گرفت با صدایی پر از حسرت و حیرت پرسید: «شما معلم اصلی کلاس هستید؟» من گفتم بله و او بعدش نگاهی به سرتاپایم انداخت که بعد چند سال هنوز از یادم نرفته. نگاهی که از آن «تو یه معلم آماتور هستی و معلم آماتور نباید معلم اصلی کلاس باشه و این چه وضعشه آخه؟» میبارید.
سومین امتحان لعنتی از چهار امتحان میانترم پنجشنبههایم را داده بودم و زیر نمِ باران و هوای تمامابری، داشتم بر میگشتم خانه که الف بعد سه هفته تماس گرفت. بیش از چیزهایی که میگفت، اضطراب صدایش در خاطرم مانده. پرسید امروز نمیآیی، که من قرار قبلی و غیبت چهارهفتهای را یادآوری کردم. قطع کرد. دو هفته بعد اما، وقتی همه آن چهار امتحان میانترم تمام شده بود، سید زنگ زد. صدایش خوشحال نبود. نشاط روزهای طرح درس نوشتنمان را نداشت. با زبان بیزبانی حالیام کرد که بهتر است دیگر نیایم. نه اینکه اخراج شده باشم. اصلا این لفظ یا لفظی شبیه این را به کار نبرد. فقط از طرف مدرسه آقای ق گفت که بهتر است دیگر نیایم. یک قطع همکاری معمولی. هرچه سید تاکید داشت که اخراجی در کار نیست، توی کتم نمیرفت. چه محترمانه و چه غیرمحترمانه، من اخراج شده بودم. دیگر نباید سر کار میرفتم. بهزاد و محمدطاها و آگاه و بقیه بچهها باید تمام سال را با سید ادامه میدادند. اوضاع در مدرسه آقای الف بدتر هم بود. میگفتند پدرومادرها حسابی از اوضاع درس جغرافیا شاکی شدهاند و دنبال دیدن معلم جغرافی هستند. میگفتند اوضاع آموزشی دو مدرسه کمی به هم ریخته. سید در مدرسه آقای ق جایم را پر کرده بود اما الف تحت فشار بود و برای درس جغرافیاش به مشکل خورده بود. استخر حالهای خوب موج برداشته بود و داشت غرقم میکرد. شنا بلد نبودم.
شبی که همهچیز تمام شد، نه گریه کردم و نه خیلی ناراحت بودم. احساس میکردم همهچیز، بازی تقدیر بوده. من را سوار موجی کرده، جلو برده و خودش هم سر یک ایستگاه پیاده کرده. آرزوی شغل و کار دانشجوییام به اغراقشدهترین شیوه برآورده شده و بعد دو ماه محو شده بود. مبهوت هم نبودم حتی. معمولیِ معمولی. همه ما در این اتفاق سهم ِنسبتاً برابری داشتیم. من، مدرسهها، الف و ق. من باید برای پذیرش این دو تدریس بیشتر تامل میکردم و مدرسهها علیالقاعده باید سهم کمتری برای تدریس یک دانشجوی ترم یکی در برنامهشان میگذاشتند. برای همین جای ناراحتی وجود نداشت. حسرت چرا. حسرتش هنوز هم روی دلم هست.
رویای ناتمام معلم بودن/ من کار میکنم پس هستم!
زمستان آن سال تمام نشده، هر دو مدرسه حقالزحمه همان دو ماه تدریس نصفه-نیمه را به حسابم واریز کردند. رقم زیادی نبود اما برای اولین دستمزد دوران دانشجویی شیرین به نظر میرسید. روابطم با سید، آقای الف، آقای ق، آقای ر و حتی آقای ح و آن نگاهش، هرگز به خاطر قصه ناتمام تدریسم، شکرآب نشد. یک سال بعد دوباره آقای الف پیشنهاد همکاری داد که قبول نکردم. دو سال بعد خود سید آمد سراغم. معلم خوبی شده بود. سه روز در هفته تدریس داشت. چهار مدرسه میرفت. علوم اجتماعی و جغرافی میگفت. دوباره برای جغرافی و این بار یک مدرسه دیگر دعوتم کرد. دوباره رفتیم شهرکتاب. چشمانش شوق گذشته را نداشت. انگار استخر حالهای خوب او را به کرانه روزمرگی سپرده و رفته بود دنبال کارش. اما باز نشستیم و برای چند جلسه طرح درس هم نوشتیم. که من رفتم سراغ کار دیگری و با وجود همه اصرارهای سید و علاقههای خودم، نشد که برگردم پای گچ و تخته.
عید95، یک نفر با نام MohammadTaha روی تلگرامم پیام تبریک سال نو داد. اول نشناختم. معرفی که کرد یادش آوردم. محمدطاهای کلاس هفتم مدرسه آقای ق بود. گشته بود و با تست کردن حالات مختلفی که یک «محمدصالح سلطانی» میتواند آیدی تلگرام بسازد، آیدی ام را پیدا کرده و پیام داده بود. دو سه تای دیگرشان هم پیام دادند. تنها چهارجلسه سر کلاسشان رفته بودم اما با چنان آب و تابی از خاطرات خوب کلاسشان تعریف میکردند که دلم میخواست با پیشفرض اینکه دارند اغراق میکنند هم اشک بریزم. یکی شان هنوز هم گاهی روی وبلاگم کامنت میگذارد. همین چند ماه پیش هم برای جشن فارغالتحصیلیشان دعوتم کرد. نهمشان تمام شد و امسال میروند دبیرستان. گاهی وقتها، خاصه زمانی که میروم مدرسه تا سری به خاطرات قدیمی بزنم، دلم هوای گچ و تخته میکند. دلم میخواهد بیست-سی شاگرد روبرویم باشند و برایشان از جغرافی بگویم، نقشه ایران را به مبتدیترین شیوه ممکن بکشم و رویش حرف بزنیم. دلم میخواهد صدایشان کنم بیایند پای تخته و بگویند اگر رئیسجمهور بودند چه کارهایی میکردند و چه کارهایی نه؟ دلم میخواهد خمیر و مقوا و رنگ بدهم دستشان و بگویم ایران را بسازید. دلم همه اینها را میخواهد اما رویای تدریس دور شده. خیلی دور.
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو،به نقل از خبرگزاری فارس، جمال رزاقی در رابطه با مهمترین موانع صادرات غیرنفتی گفت: رشد منفی در صادرات غیر نفتی بیانگر این مطلب است که حمایت ها و سیاست های اتخاذی در جهت تقویت صادرات غیر نفتی کافی نبوده و تا زمانی که همه ارکان نظام برای توسعه صادرات غیرنفتی قدم جدی برندارند و به اهمیت صادرات توجه کافی نشود، نمیتوان از ثبات و پایداری رشد صادرات غیر نفتی صحبت کرد.
رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی شیراز افزود: مهم ترین و کلیدی ترین شعار اقتصاد مقاومتی تولید درونزا و برون گراست، به این معنی که خودمان را با هدف صادراتی از داخل تقویت کنیم، بنابراین اجرای روشهای کاهش تصدی گری دولت به منظور تحقق سیاستهای توسعهای و ترویج بخش خصوصی در امر صادرات غیرنفتی، نیاز به فعال سازی بخشهای مختلف اقتصادی دارد.
رزاقی اظهار داشت: با توجه به اینکه 52 درصد از صادرات متکی به نفت است و بودجه کشور از طریق نفت تامین می شود، استراتژیها معطوف به صنعت نفت و صنایع وابسته به آن است تا صادرات غیر نفتی.
رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی شیراز گفت: افزایش بودجه عمدتا متکی به استفاده از منابع ارزی بوده است، وقتی دولت حجم بودجه خود را با اتکا به درآمد نفت و دلارهای نفتی رشد میدهد، در نتیجه واردات و فروش ارز افزایش مییابد و نرخ ارز در جهت رشد واردات پایین نگه داشته میشود و از طرفی به دلیل کمتر بودن نرخ رشد ارز از نرخ تورم طی چند سال گذشته، قیمت تمام شده کالاهای صادراتی داخل افزایش قابل توجهی پیدا کرده است؛ در حالی که نرخ ارز متناسب با آن افزایش نیافته و این موضوع باعث از دست دادن بازارهای صادراتی و کم شدن حاشیه سود صادرات شده است.
* اقتصاد ایران همواره متکی به دولت خواهد ماند
رزاقی با تأکید بر اینکه هیچ دولتی با درآمد نفتی زمینه حضور بخش خصوصی در صادرات غیرنفتی را تسهیل نمیکند، اظهار داشت: در واقع ساز و کاری تعریف نشده است که کشور را به سمت اقتصاد متکی به بخش خصوصی سوق دهد و با این سازوکار، اقتصاد ما همواره متکی به دولت خواهد بود.
وی افزود: در دولت یازدهم علی رغم آزادسازی نسبی که در تجارت صورت گرفت، شرایط رقابتی به شکل مطلوب در کشور به وجود نیامد. از این رو انگیزه برای ارتقاء کیفیت تولیدات داخلی کاهش یافت. همچنین فقدان تشکلهای صادراتی قوی که صادرکنندگان را در مواقع دامپینگ و عدم اجرای تعهدات به خریدار خارجی حمایت کند، ورود افراد غیرحرفهای و غیرمتخصص و صادرکنندگان یکبار مصرف به بخش تجارت، فرآیند طولانی پوشش ریسک کالاهای صادراتی توسط صندوق ضمانت صادرات و بالا بودن هزینههای بازاریابی به این امر دامن میزند.
رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی شیراز با بیان اینکه تاکید بر سیاست کاهش تورم با پذیرش رکود فعلی، منجر به کاهش تولید و در نتیجه تجارت خارجی کشور شده است، گفت: از سوی دیگر در برخی اقلام و محصولات کشاورزی که با مساله خشکسالی درگیر بودهاند، شاهد افت تولید و صادرات بودهایم.
* دولت توجهی به ایجاد رونق اقتصادی ندارد
وی افزود: دولت در چند سال گذشته بیشتر به دنبال کاهش تورم بوده و به ایجاد رونق اقتصادی کمتر توجه کرده است، به همین دلیل باعث شده رکود گستردهای که از سالهای گذشته وجود داشته، تداوم پیدا کند. از سوی دیگر در سمت تقاضا، مردم به دلیل انتظاری که در زمینه کاهش قیمتها پیدا کردهاند، به نوعی خرید کالاهای بادوام را به تعویق انداختهاند.
رزاقی اظهار داشت: بعضا دیده می شود که در آیین نامههای اجرایی که توسط دستگاه های مجری تدوین شده، اصل موضوع منتفی میشود و مجری با سلیقه خودش، آیین نامه را تدوین میکند، مانند استرداد مالیات بر ارزش افزوده به صادرکننده است که به عنوان یک مانع در تولید و صادرات دیده میشود.
وی افزود: عمدتا تغییر اخیر سیاستها و مقررات برخی از شرکای تجاری و کاهش تقاضای آنان برای کالاهای ایرانی و افزایش قیمت برخی از کالاهای تولیدی در کشور جذابیت صادرات را کاهش داده است.
* امیدی به حرکت چرخ صادرات غیرنفتی نیست
رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی شیراز بیان داشت: تا زمانی که نرخ تسهیلات در بانکها براساس تورم تعیین نشود، و نرخ ارز متناسب با تورم سالیانه افزایش پیدا نکند و تا زمانی که به دلیل عدم عضویت در سازمات تجارت جهانی مزیت کالاهای با ارزش افزوده بالا در بازارهای هدف صادراتی، توان رقابت ندارند، تا زمانی که حمل و نقل مناسب درحوزه محصولات کشاورزی نیست، نمی توان امیدوار بود که چرخ صادرات غیرنفتی رو به جلو حرکت کند.
وی افزود: حتی بودجه ای که به عنوان بسته های حمایتی دولت و به اسم مشوق های صادراتی برای صادرکنندگان در نظر گرفته میشوند، در مقابل حجم صادرات ناچیز است و همین مقدار هم با تاخیر بسیار پرداخت می شود؛ در صورتی که چنانچه همین مبلغ به صورت نقدی به صادرکنندگان پرداخت شود، آنها میتوانند این مبلغ را در قیمت محصولات صادراتی خود اثر دهند.
رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی شیراز بیان داشت: اتکاء بیش از حد به بازارهای محدود هدف سبب شده است، تا کشور از خلق مزیت های نسبی و افزایش سهم صادرات غیر نفتی در تجارت جهانی بی نصیب شود. فقدان پایگاههای اطلاعاتی مناسب که بتواند تولیدکنندگان و صادرکنندگان را دریافتن بازارهای جدید صادراتی یاری دهد، از مشکلات عمده در این زمینه است.
وی افزود: تسریع در پرداخت جوایز صادراتی، برگزاری نمایشگاههای تخصصی، شناخت محصولات دارای مزیت در تمامی استانها و تأکید بر صادرات آنها، افزایش بودجههای حمایتی از صادرات میتواند صادرات کالاهای غیرنفتی را توسعه دهد.
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو، به نقل از خبرگزاری فارس، «محمدجواد ظریف» وزیر امور خارجه کشورمان در واکنش به ادامه اصرار آمریکاییها بر مجاز بودن آژانس بینالمللی انرژی اتمی به بازدید از سایتهای نظامی کشورمان، در توییتر به آمریکاییها تاخت.
ماجرا از سفر نیکی هیلی به وین و تلاش وی برای متقاعد کردن «یوکیو آمانو» مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی به اعزام بازرسان خود به سایتهای نظامی ایران با تکیه بر مفاد برجام شروع شد.
سخنگوی وزارت خارجه ایران در واکنش به انتشار خبر این دیدار گفته بود: «این بحثها را باید به طنزگویی تشبیه کرد. این مسئله خوابی است که تعبیر نخواهد شد. این سخنان، بسیار گفته و تعبیر هم نخواهد شد چون با ایران قدرتمندی مواجهه هستند که با بومیسازی راه خود را ادامه میدهد و به عنوان کشوری مستقل در جهان ظهور کرده است.»
«نیکی هیلی» نماینده آمریکا در سازمان ملل هم پنجشنبه پاسخ داد: «اگر بازرسی از سایتهای نظامی ایران، آنطور که ایرانیها میگویند یک رویا است، پایبندی ایران به برجام هم رویا است.»
ظریف در صفحه توئیتری خود تلویحاً به این ماجرا اشاره کرده و گفته: «استیآزمایی پایبندی ایران به برجام از سوی آژانس، بر مبنای مفاد موافقتنامه انجام میشود نه بر اساس انگیزههای نهان مقامات آمریکایی و یا لابیگران.»
مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی که بازرسان از وی فرمان میگیرند و گزارش پایبندی یا عدم پایبندی ایران به برجام با امضای وی منتشر میشود، بامداد جمعه گفته بود که «بر اساس شرایط مورد توافق ایران در حوزه بازرسیها، آژانس بدون تفاوت قائل شدن میان مراکز نظامی و غیرنظامی، به همه آنها دسترسی دارد.»
منظور آمانو از شرایط مورد توافق، همان مفاد برجام است.
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو، به نقل ازخبرگزاری فارس، مدیرکل دفتر اطلاعات مالیاتی سازمان امور مالیاتی اوایل مرداد ماه از ضربالاجل تعیین شده برای دریافت اطلاعات حسابهای بانکی خبر داد و عنوان کرده بود، در راستای تفاهم و جلسات مشترک با بانکها و مؤسسات مالی باید اطلاعات حساب مشتریان حداکثر تا پایان مرداد ماه ارائه شود، تا سازمان امور مالیاتی با دست پر اظهارنامههای مالیاتی عملکرد سال 95 را رسیدگی کند.
از زمان این اظهارات بیش از یک ماه گذشته و باید دید بانکها و مؤسسات، سازمان امور مالیاتی، وزارت امور اقتصادی و دارایی و بانک مرکزی در این آزمون چه نمره قبولی دریافت میکنند.
به گزارش فارس، رستمپور گفته بود، طبق قانون حداکثر یک و نیم ماه بعد از پایان هر سال بانکها و مؤسسات باید اطلاعات مورد نظر را در اختیار قرار دهند، اما تاکنون عملی نشده است.
اکنون حدود 40 بانک و مؤسسه اعتباری و مالی در کشور وجود دارند که ملزم به اجرای قانون هستند و تا زمانی که همه آنها به این قانون پایبند نباشند، مشکل حل نخواهد شد.
تا پیش از این به دلیل نبود ضمانتهای کافی قانون، بانکها و به تبع آن بانک مرکزی اشکالات حقوقی و قانونی را برای ندادن جزئیات حسابهای بانکی پیش میکشیدند، اما با اصلاح قانون مالیاتهای مستقیم که تیرماه سال 94 مصوب شده راه بهانهجوییها بسته است، با این حال بعد از گذشت بیش از 2 سال همچنان اجرای قانون با اما و اگر روبهرو است.
اگر چه آئیننامه ماده 169 مکرر به تأیید دو وزیر رسیده و بر اصل محرمانگی صحه گذاشته شده و بخش حقوقی بانک مرکزی نیز بر آن تأکید دارد و در ظاهر نیز مقاومت بانکها شکسته شده، اما عملاً خبری از دریافت اطلاعات حسابها نیست.
به گفته مسئولان مالیاتی، اطلاعات 420 میلیون حساب بانکی باید جمعآوری شود و حداقل 100 میلیون آن برای تعیین مالیاتها ضروری است.
طبق قانون بودجه سال 96 درآمدهای مالیاتی به همراه بخش واردات 116 هزار و 400 میلیارد تومان مصوب شده که سهم سازمان مالیاتی از مالیاتهای مستقیم 56 هزار و 870 میلیارد تومان و مالیات ارزش افزوده 27 هزار و 480 میلیارد تومان است، بنابراین رقمی حدود 85 تا 90 هزار میلیارد تومان باید امسال وصول شود که مستلزم دریافت اطلاعات است. حال آنکه عزم و ارادهای که نشان از عملی شدن قانون باشد، مشاهده نمیشود و مسئله در گیرودار عملیاتی شدن باقی مانده است.
پیشتر علی عسکری رئیس سابق سازمان امور مالیاتی عنوان کرده بود، امسال درآمدهای مالیاتی سطح بالایی دارد و با روال موجود امکان تحقق کامل آن وجود نخواهد داشت. در صورتی که ماده 169 مکرر اجرایی و عملی نشود، حدود 80 درصد از درآمدهای مالیاتی قابل وصول است. همه بسترها برای دریافت اطلاعات فراهم شده و بانکها باید اطلاعات حسابهای بانکی را در اختیار سازمان مالیاتی قرار بدهند.
در حال حاضر سالانه حدود 100هزار میلیارد تومان مالیات وصول میشود و در حدود نصف این رقم نیز فرار مالیاتی و معافیت مالیاتی در کشور وجود دارد.
درآمدهای مالیاتهای مستقیم در سه ماهه امسال با کاهش 7.4 درصدی روبرو بوده و مالیاتهای غیر مستقیم نیز وضعیت مشابه دارد، این کاهش درآمد مالیاتی به دلیل رکود حاکم بر اقتصاد کشور است.
ماده 274 قانون مالیاتهای مستقیم به جرائم مالیاتی و مجازاتهای آن اشاره کرده و صراحت دارد، اشخاص حقیقی و حقوقی که از انجام تکالیف قانونی امتناع کنند و به زیان دولت باشد، مشمول مجازات میشوند.
آیا مسئولان سازمان مالیاتی و وزارت اقتصاد در صورت استمرار شرایط موجود حاضر به استیفای حقوق بیتالمال و استفاده از ظرفیتهای قانونی هستند؟
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو، نزدیک پانزده سال است، در شهرستان ازنا واقع در استان لرستان، جاده ای حد فاصل این شهرستان تا شهرستان شازند استان مرکزی احداث شده و مورد بهره برداری قرار گرفته است. آنچنان که اهالی منطقه می گویند، در این سال ها در تصادفات این جاده، چیزی حدود 800 تن از مردم شهرستان ازنا جان خود را از دست داده اند؛ اتفاقی که مسئولان را بر آن داشت تا جاده را پهن تر کنند، ولی این تصمیم جز روی کاغد نمود دیگری نداشت.
به دنبال افزایش کشته های ناشی از تصادفات جاده ای در حد فاصل شهرستان ازنا تا شهرستان شازند و در جاده ای که به جاده مرگ معروف است، جمعی از خانواده های این قربانیان به همراه سایر معترضین با بستن جاده، خواستار توجه ویژه مسئولان به مشکلات موجود و تسریع در برطرف کردن آن شدند؛ خواسته ای که البته برای معترضین هزینه هم داشت و با برخی از آنها برخورد نظامی شد.
در پی آغاز اعتراض های میدانی مردم ازنا به مشکلات جاده ازنا به شازند که به دنبال یک تصادف جاده و کشته شدن شش تن در اوایل شهریور ماه سال جاری بود، جلسه شورای تأمین استان لرستان به سرعت تشکیل جلسه داد و نیروهای نظامی و معاونت سیاسی امنیتی استانداری در این میان به شدت فعال شدند.
مردمی که خواسته برحقی تحت عنوان رسیدگی به مشکلات موجود در جاده به نام جاده مرگ را داشتند و در پی بی توجهی مسئولان، چاره را این بار اعتراض میدانی دیدند، در برابر نیروهای نظامی و دولتی قرار گرفتند و برای چند روز فضای شهرستان ازنا ملتهب شد.
در این رابطه، یکی از اعضای شورای تأمین استان لرستان ـ که به نظر می رسد فارغ از شیوه های مردم سالارانه در پی خاموش کردن موج اعتراضات میدانی بود ـ بدون توجه به خواسته بر حق مردم و با ادبیاتی تهدیدآمیز به رسانه های محلی ازنا گفت: نیروی های امنیتی با تصویب شورای تأمین لرستان مجوز بازداشت افرادی که غیر قانونی سعی در تجمع و تشویق افراد به تجمع کنند، دارند و بازداشتی ها به مرکز استان اعزام خواهند شد.
این مسئول استانی گفت: با مجوز شورای تأمین استان، یگان ویژه با هدف تأمین امنیت شهرستان به ازنا آمده اند و در صورت مشاهده اعتراض های غیرقانونی، افراد بازداشت خواهند شد.
با این حال بررسی ها از حال و هوای چند روز گذشته شهرستان ازنا، حکایت از آن دارد که این اعتراض های مردمی سیاسی نبوده و تنها بستری بود برای اعلام صدای اعتراض مردم به مسئولان استانی و محلی در رابطه با جاده ای که مردم محلی معتقدند یکی از خطرناک ترین جاده های موجود در کشور است و در سال های گذشته، بیش از 800 تن از هم شهرستانی هایشان در این جاده و به دلیل تصادف کشته شدند.
فارغ از عزم جدی نیروهای نظامی استان برای برخورد با معترضین، نکته قابل تأمل این وضعیت واکنش مقامات سیاسی و اجرایی شهرستان و استان به موضوع بود و در رابطه با راهکارهای حل بحران موجود، از سوی فرمانداری ازنا جلسات متعددی برگزار شد.
محمد محمدی نژاد، فرمانداز شهرستان ازنا در یکی از شب های اعتراض اهالی به میان آنها آمد و برای جلب رضایت آنها، وعده هایی برای حل مشکل جاده مرگ (جاده ازنا- شازند) داد و از تلاش برای رفع نقاط حادثه خیز جاده، افزایش ضریب ایمنی با نصب تابلو، اعمال محدودیت های ویژه ترافیکی برای کامیون ها، استقرار دائمی پلیس راه و اورژانس و تلاش برای تعریض جاده سخن گفت.
محمدی نژاد با اشاره به اعتراضات مردمی تأکید کرد: نظر به حساسیت امر از سوی استانداری لرستان، مبلغ ۸ میلیارد تومان جهت تکمیل بخشی از مسیر تخصیص یافت و در جلسه بررسی تصادفات محور ازنا-اراک در ۹۶/۶/۴ با حضور استاندار محترم، مقرر شد نماینده محترم پیگیری های لازم جهت اختصاص ردیفی مستقل با اعتباری معادل ۳۰ میلیارد تومان جهت تکمیل محور مربوطه انجام دهد.
آنچه در رابطه با ماجرای اعتراض های چند روز گذشته مردم شهرستان ازنا و واکنش مسئولان دیده می شود، از دو بعد قابل بررسی و توجه است.
نخست اینکه مسئولان استان فارغ از بر حق یا ناحق بودن اعتراض و امنیتی بودن یا نبودن، اقدام به بازداشت معترضین و برخورد با ماجرا کردند که به نظر شیوه مردم سالارانه ای در رویارویی با اعتراضات صنفی و رفاهی مردمی که از مرگ بی دلیل عزیزانشان در ترددهای جاده ای به ستوه آمده اند، نیست.
دیگر آنکه مدیران سیاسی و اجرایی استان نیز که وظیفه افزایش کیفیت زندگی مردم و رفاه اجتماعی آنها را دارند، پس از این اعتراضات یکباره متوجه اوج بحران شدند و بلافاصله پس از این رخداد، تصمیم بر اقدامات ایمنی نظیر محدویت ترافیکی، نصب تابلو و چراغ راهنما، افزایش روشنایی جاده، استقرار پلیس و اورژانس و... گرفتند؛ موضوعی که شاید اگر این اعتراض ها انجام نمی شد، از سوی مدیران سیاسی استان و شهرستان همچنان مورد غفلت قرار می گرفت.
با گذشت چند روز ملتهب در شهرستان ازنا، اکنون حال و هوای این شهرستان، آرام شده اما هنوز مطالبات مردم بر سر جای خود پابرجاست. هنوز مردم شهرستان ازنا و شهرستان های مجاور نگران هستند که مبادا عزیزانشان در پی تردد در جاده مرگ این منطقه جان خود را از دست بدهند؛ نگرانی بر حقی که وظیفه مسئولان را برای اقدامات عمرانی سریع و تعریض جاده مطالبه می کنند.
انتظار می رود، مدیران و مسئولانی که علاقه شدیدی به احداث طرح های عمرانی بزرگ مثل سد و تونل های انتقال آب دارند و البته تجربه ثابت کرده هم توان مهندسی و هم منابع مالی آن را دارند، در اسرع وقت نسبت به اختصاص بودجه کافی و رفع عیب های این جاده اقدام کنند؛ هر چند این موضوع در خاطر مردم خواهد ماند که تا آنها اعتراض نکردند و جان بسیاری از عزیزانشان در این جاده گرفته نشد، مسئولان در این فضا، اقدام قابل قبولی انجام ندادند.
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو،
به گزارش سایت رسمی فدراسیون فوتبال،بر این اساس نکات ذیل به اطلاع می رسد:
1_سامانه بلیت فروشی دیدار ایران و سوریه،همان سامانه ای است که در سال های گذشته بلیت فروشی مسابقات باشگاهی را برعهده داشته است.با این وجود همواره بر اساس اعلام قبلی در این باره؛موضوع بلیط فروشی پیش رفته و بنابراین گزینه نهایی اعمال شده برای خرید بلیت تنها و تنها مختص آقایان بوده است.رویه ای که کمافی السابق در بازی های آتی هم اعمال خواهد شد.
2_بر اساس اعلام شرکت توسعه هوشمند برهان مبین،خرید بلیت توسط تعدادی از بانوان به علت عدم دسترسی این سامانه به سایت ثبت احوال انجام پذیرفته است.فدراسیون فوتبال هم پس از اطلاع از این نقیصه،بلافاصله پیگیری های لازم را در این باره انجام داد.
3_با این وجود،در صورتیکه تعدادی محدود از بانوان محترم بر اساس امکان نرم افزاری به وجود آمده بلیط تهیه کرده اند،نام و مشخصات آنان در سامانه به طور کامل موجود است و بلافاصله وجه دریافتی به آنها عودت داده خواهد شد.
4_فدراسیون فوتبال تاکید می کند که هیچ برنامه ای برای حضور بانوان در ورزشگاه آزادی در دیدار ایران و سوریه وجود ندارد.
انتهای پیام/چ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صدای دانشجو، به نقل از راه دانا؛ به جرات میتوان جهادگران اردوهای جهادی را غریبترین فعالان اجتماعی کشور دانست و در کنار حافظان امنیت کشور از آنها هم با عنوان "سربازان گمنام امام زمان" یاد کرد؛ هنوز که هنوز است "حاج عبدالله والی"ها گمنامند و علیرغم کارهای بزرگی که انجام دادهاند، کسی از مردم آنها را نمیشناسد.
اما در چند سال اخیر و به خصوص در ماههای اخیر نام فعالان جهادی بیشتر بر سرزبانها افتاده، جهادیها هم در سوریه و هم مناطق محروم کشورمان در راه حفاظت و خدمت به ایران اسلامی "خون" میدهند؛ از جاویدالاثر محمود شفیعی تا شهیدان محسن حججی، محمد بلباسی، محمد رضا دهقان و شهیدان "امین شیرازی" و "سید امیر فارس حسینی" که در روزهای اخیر در مناطق محروم کرمانشاه به فیض شهادت نائل آمدند همه فعالان جهادی بودند که بخشی از عمر خود را صرف خدمترسانی به مردم مناطق محروم کرده بودند.
چندی پیش اعضای هیئت دولت به مناسبت هفته دولت با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند؛ در این دیدار حضرت آیت الله خامنهای 12 توصیه به دولت نوپا دوازدهم داشتند که از جمله این توصیهها میتوان به کمک به حرکتهای خودجوش مردمی اشاره کرد.
رهبر معظم انقلاب در بیان توصیهی هفتم به دولت فرمودند: به حرکتهای مردمی که غالباً خودجوش است اعم از فرهنگی، اقتصادی و خدماتی همچون گروههای جهادی یا فرهنگی، کمک و مساعدت کنید.
اما فعالان جهادی به شدت از رفتارهای دولتمردان گلهمندند و از عدم حمایت دولت یازدهم از گروههای جهادی گلایه دارند.
محمودی: پایینترین سطح حمایت از مجموعههای جهادی مربوط به دولت یازدهم است
مصطفی محمودی قائم مقام قرارگاه جهادی معبری به آسمان، اظهار داشت: اگر به سخنرانیهای یک سال اخیر رهبری مراجعه کنیم، ایشان همواره به یک نکته اشاره داشتند و آن هم برخورد صحیح و حمایت جوانان انقلابی بوده، چرا که این جوانان همواره "پای کار" نظام میایستند.
وی افزود: این تاکید رهبری تا همین امروز هم ادامه دارد و ما میبینم ایشان در دیدار با اعضای هیئت دولت به مسئله حمایت از گروههای جهادی و جوانان انقلابی تاکید میکنند؛ و این تاکید مداوم رهبری بدین معناست که در ایشان در این زمینه خلاء احساس میکنند.
قائم مقام قرارگاه جهادی معبری به آسمان گفت: پایینترین سطح حمایت از مجموعههای خودجوش و جهادی مربوط به دولت یازدهم است و این در حالی که ما در قرارگاه جهادیمان در یک سال اخیر پروژههایی از قبیل ساخت 8 واحد مسکونی و یک مدرسه را به اتمام رساندیم، پروژه ساخت دو مسجد 60 درصد پیشرفت داشته و ساخت مدرسهای به نام "شهید حججی" را آغاز کردیم.
رفیعی: دولت از صددرصد، یک درصد کمک کرده است
مهدی رفیعی مسئول قرارگاه جهادی طلایهداران ظهور هم در خصوص کمک دولت به گروههای جهادی اظهار داشت: دولت از صددرصدی که میتوانست به گروههای جهادی کمک کند، یک درصد در 4 سال گذشته کمک کرده است.
وی افزود: ما در یک سال گذشته با 16 گروه جهادی منطقه حمیدیه استان خوزستان را پوشش دادیم و در این مدت اقدامات خوبی هم در راستای ساخت مدرسه و مسجد، آبرسانی و اقدامات پزشکی انجام دادیم اما دولتیها کمک آنچنانی به گروه جهادی ما نداشتند.
مرندی: با جواب سر بالا مسئولان دولتی مواجه شدیم
امید مرندی مسئول گروه جهادی شهید رجایی هم در خصوص کمک دولت یازدهم به گروههای جهادی اظهار داشت: دولت به گروه جهادی ما "تقریبا هیچ" کمکی نکرده است.
وی افزود: ما چند بار مراجعه داشتیم که با جواب سربالای مسئولان مواجه شدیم و تصمیم گرفتیم که وابسته به دولت عمل نکنیم.
مسئول گروه جهادی شهید رجایی اظهار داشت: ما در طول 4، 5 سال گذشته مستمر فعالیت داشتیم و تا جایی که توانستیم خدمترسانی کردهایم اما اینکه دولت بخواهد یک لیوان آب به دست ما بدهد، تا کنون چنین اتفاقی رخ نداده است.
مرندی ادامه داد: ما در طول این چهار سالی که در منطقه بشاگرد فعالیت میکنیم نه بخشدار دیدیم و نه فرماندار.
وی گفت: گروه جهادی شهید رجایی در دو سال اخیر یک مدرسه 6 کلاسه در محل شهادت شهید شوشتری به نام مدرسه شهدای وحدت در استان سیستان و بلوچستان احداث کرده است و در کنار این ما پروژه آبرسانی به مناطق محروم بشاگرد و برگزاری سفر 200 نوجوان مشهد اولی که در مناطق محروم زندگی میکردند را داشتیم.
مسئول گروه جهادی شهید رجایی عنوان کرد: در یک سال اخیر ما جشن ازدواج آسان برای 72 زوج بشاگردی را داشتیم که با حضور برخی مسئولان برگزار شد اما باز هم از مسئولان دولتی کسی در این جشن حضور نداشت.
جهادگران در حالی در سالهای اخیر کارهای بزرگی انجام دادهاند که سهم دولتیها در حمایت از آنها "تقریبا هیچ" بوده است و به نظر میرسد اگر دولتمردان به توصیه رهبر معظم انقلاب مبنی بر حمایت از اقدامات خودجوش مردمی و جهادی عمل کنند، روند محرومیتزدایی از مناطق محروم تسریع پیدا میکند و مردم این مناطق میتوانند از امکانات مناسب زندگی بهرهمند شوند.
انتهای پیام/چ