مطبوعات همدان
به کانا ل ارتباطی ما بپیوندید
تاریخ : 19. مرداد 1393 - 17:33   |   کد مطلب: 13347
سروده جدید ابوطالب مظفری:
«لایق این ریگزار دشنه نبودیم...»
ابوطالب مظفری در مثنوی بلندی ضمن شرح شکوه گذشته جهان اسلام به ویژه کشورهای فارسی‌زبان، نسبت به برخی از عملکردها انتقاد می‌کند. عملکردهایی که جهان اسلام را از شکوه گذشته به جنگ‌های داخلی و مصائب رایج این روزها کشانده است.
«لایق این ریگزار دشنه نبودیم...»

 

به گزارش صدای دانشجو به نقل از تسنیم، ابوطالب مظفری، شاعر افغانستان، در مثنوی بلندی با عنوان «هفت خان» به شکوه پیشین جهان اسلام و به ویژه کشورهای فارسی‌زبان اشاره می‌کند، از دوره طلایی اسلام می‌گوید و به شکوهی که سال‌ها فخر تاریخ بوده است، اشاره می‌کند. شاعر در ادامه گریزی به این روزهای جهان اسلام و وضعیت کشورهای فارسی‌زبان می‌زند و ضمن انتقاد از برخی از عملکردها، دنیای درخشان گذشته را آرزو دارد.

این مثنوی بلند به شرح ذیل است:

«هفت خان

صبح نخستین که طرح کار گشودیم
بر لب "جیحون" خسته بار گشودیم

لب چو به «گفتارنیک» غنچه گشا شد
بر صفت پاک کردگار گشودیم

از جگر کوه های غزنه و کابل
تا به دل سیستان قطار گشودیم

هرچه گره بر جبین تلخ جهان بود
ما به سرانگشت اقتدار گشودیم

غده چرکین زخمهای زمین را
با سر شمشیر آبدار گشودیم

خصم اگر فوج فوج تاختن آورد
ما به سواری در حصار گشودیم

بر زبر زین این سمند خجسته
سیر براین خان هیرمند خجسته

***
قرن پس از قرن پرشکوه گذشتیم
تشنه لب از هر کویر و کوه گذشتیم

بسته به بال پرنده برگ دعا را
ازسر شب ورد های "ریگ ودا" را

خورده به پا خارهای پیری و خامی
دام چرانان، رند "بلخی" و "بامی"

آینه از دست ماه برده به صد بار
ماه غزالان کوه پایه ی "فرخار"

داغ "سمرقندیان" معرکه‌آرا
مرهم‌شان لولیان شهر "بخارا"

تا که زمین تیره گشت و راه دگر شد
راه دگر گشت و مهر و ماه دگر شد

عرصه دیوار و دیو و دار برآمد
از سر بازوی فتنه مار برآمد

هیچ نه پیدا ز جاده پا و سر و بر
شب به تمامی نشسته در خم چمبر

ماه چو مار از افق کنار کشیده
تن زدل آسمان به غار کشیده

یک شبه بستیم دست و پای خرد را
پیش خدای هوس خدای خرد را

آبله و درد و جاده و سفر زخم
ما و لگدکوب این زمانه بی‌رحم

ما و تب و دست و پای خسته و بسته
ما و شب و یک غم به چرک نشسته

زائر گم‌کرده راه، هروله بردوش
همنفس گرد بادِ دیو در آغوش

صحنه ز گرد و ز گرد یکسره خالی
جاده نفس چاک رهروان خیالی

***
ما دو سر رودخانه‌های طویلیم
پیچ و خم راه دیده ایم اصیلیم

یک سر مان تند و پر خروش و سبک گام
یک سر مان نرم و گرم و خسته و آرام

در گذر بادهای وحشی و خونریز
رو به زمستان نهاده پشت به پاییز

یک سرمان کوهسار معرفت‌اندیش
یک سرمان شهرهای سوخته در خویش

همت ما خرج آب و نان شده امروز
پیشه ما فخر استخوان شده امروز

دخمه زرتشت پیر شهر فرنگ است
فن و هنر موج موج از همه رنگ است

خصم پی کندو کاو ریشه هر کان
ما همه سرگرم نبش قبر نیاکان

همت تهمینه‌ها بکار نیامد
رستم شهنامه از شکار نیامد

فتنه کاووس پیر کشت زمان را
یکشبه سهراب‌های گرد جوان را

نه سر آن کوه، عکس تند عقابی
نه ته این دشت، سبزه زاری و آبی

نه سفر غزنه راست خط امانی
نه دگر از کاروان حُلّه نشانی

شب سفران از سپیده باز نگشتند
پیش روان گزیده باز نگشتدن

لیک یلانی که مانده سخت عزیزند
عاشق آن لحظه‌های جنگ و گریزند

از جگر رودهای لال و غش‌آلود
می‌رسد اینک صدای العطش آلود

لایق این قحط‌سال سخت نبودیم
یا نه، بودیم، چون درخت نبودیم

لایق این ریگزار دشنه نبودیم
نه نه بودیم، چون که تشنه نبودیم»

انتهای پیام/

دیدگاه شما

آخرین اخبار