
به گزارش صدای دانشجو ؛ ادغام دانشگاه پیام نور و علمی کاربردی موضوع یادداشت مجید اخوان در روزنامه کیهان است که در ذیل می خوانید:
در یک دستهبندی کلی، میتوانیم آموزشهای کشور را به 2 بخش نظری و مهارتی تقسیم کنیم. در حال حاضر تعداد دانشجویان کشور حدود 4/5 میلیون نفر است که 80 درصد آنها در آموزشهای نظری و 20 درصد نیز در آموزشهای مهارتی مشغول به تحصیل میباشند. آنچه که جامعه امروز، بیش از گذشته به آن نیازمند است، توسعه آموزشهای عملی و مهارتی در کنار آموزشهای نظری و دانشگاهی است تا دانشآموختگان هم از نظر تئوری و هم از لحاظ کاربردی در سطح مطلوبی قرار گرفته و توانایی تبدیل علم به عمل و دانایی به توانایی و مهارت را بهدست آورند.
بدین منظور دانشگاه جامع علمی-کاربردی در سال 1371 تأسیس گردید. این دانشگاه در 22 سال گذشته سیر تکاملی خوبی را طی نموده است، بطوری که هماکنون 1057 مرکز آموزش علمی-کاربردی در سراسر کشور مشغول به فعالیت بوده و در حدود 800/000 دانشجو (18در صد کل دانشجویان کشور) در این مراکز در 760 رشته تحصیلی در مقاطع کاردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل میباشند و بالغ بر 40/000 مدرس که عمدتا بصورت حقالتدریسی هستند. تدریس این دانشجویان را برعهده دارند.
مهمترین ویژگیهای دانشگاه جامع علمی-کاربردی:
1- هر یک از دانشگاههای کشور از چندین دانشکده و یا واحد آموزشی تشکیل گردیده که رأسا به اجرای آموزشها میپردازند. لکن دانشگاه جامع علمی-کاربردی فاقد دانشکده میباشد زیرا هدف اصلی دانشگاه این است که کلیه سازمانها و دستگاههای اجرایی کشور اعم از دولتی، عمومی و خصوصی را به مشارکت گرفته و نیروی انسانی متخصص و مورد نیاز آنها را توسط خودشان تربیت نماید، به همین خاطر 1057 مرکز آموزش علمی-کاربردی در صدها سازمان، مؤسسه، کارخانه و بنگاه تولیدی و دستگاه اجرایی و در جوار محیط کار ایجادشده است و این امر یکی از بهترین مصادیق تحقق عملی ارتباط صنعت و دانشگاه میباشد.
2- دانشگاه جامع یک دانشگاه شغلمحور است، شعار این دانشگاه این است که به ازای هر شغل، یک رشته دانشگاهی میتوان طراحی و اجرا نمود.
3- اجرای آموزش ها در محیط واقعی کار یکی دیگر از خصوصیات این دانشگاه است و هر یک از کارخانهها، مؤسسات، بنگاههای تولیدی و خدماتی، دستگاههای اجرایی، اعم از دولتی، عمومی و حتی نیروهای مسلح را به مثابه یک مرکز آموزش عالی مهارتی میداند، به عبارت دیگر به جای اینکه دانشجویان را به کلاس درس بیاورد، کلاسهای درس را به محیط کار دانشجویان برده است.
چهل درصد آموزشهای علمی-کاربردی به صورت نظری و دانش پایه بوده و شصت درصد به صورت عملی و در محیط واقعی کار میبایست اجرا شود، فلذا دانشآموختگان مهارت لازم را برای احراز شغل مربوطه کسب خواهند نمود.
4- درکلیه دانشگاههای کشور، آموزشها به صورت عرضه محوری است درحالیکه در این دانشگاه، آموزشها به صورت تقاضا محوری و براساس نیاز دستگاه متقاضی طراحی و اجرا میشود.
5- انعطافپذیری در طراحی، تصویب و اجرای دورهها، یکی دیگر از ویژگیهای این دانشگاه میباشد. از آنجا که بخش زیادی از فراگیران این دانشگاه از کارکنان شاغل دستگاه های اجرایی هستند، فلذا برای این افراد، کلاسها عمدتا در خارج از ساعات اداری و روزهای آخرهفته اجرا میشود.
ویژگیهای فوق سبب گردیده است، درحالی که اکثر زیر نظامهای وزارت علوم، از جمله دانشگاههای دولتی، دانشگاه آزاداسلامی، دانشگاه پیام نور و دانشگاههای غیرانتفاعی با روند نزولی پذیرش دانشجو مواجه هستند و بخش از ظرفیت آنان خالی مانده است، لکن این دانشگاه همواره سیرصعودی داشته باشد، به طوری که در سال 88 تعداد دانشجویان این دانشگاه 400000 نفر بوده است که این تعداد در سال 93 بالغ بر800000 نفر میباشد.
به نظر میرسد رفته رفته آموزشهای مهارتی، جای خود را درجامعه بازنموده و خانوادهها متوجه شدهاند که صرفا اخذ مدرک دانشگاهی بدون توانایی و مهارت، مشکلی را حل نمیکند و دستگاههای اجرایی، خواهان افرادی هستند که علاوه بر مدرک تحصیلی، از توانمندی ومهارت مناسبی برخوردار باشند.
دانشگاه جامع علمی- کاربردی، جای هیچیک از دانشگاههای کشور را نگرفته است بلکه در عرصهها و زمینههایی وارد شده است، که تاکنون همچون زمین بکر و دست نخورده بوده است و این دانشگاه برای آن مشاغل با کمک دستگاه ذیربط، رشتههای دانشگاهی، جدیدی را طراحی و اجرا مینماید.
لازک به ذکر است دانشگاه جامع علمی- کاربردی نیز همانند سایر دانشگاههای کشور، دارای نقاط ضعف و اشکالاتی میباشد، لکن جهت کلی و رویکرد اصلی این دانشگاه توانمندسازی نیروی کارکشور بوده و این موضوع یکی از دغدغه های اصلی مقام معظم رهبری است و در اسناد متعددی، از جمله سیاستهای کلی اشتغال و سیاستهای اقتصاد مقاومتی به این امر تأکید نمودهاند.
هرچند شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1369 با تصویب آئین نامه تشکیل شورای عالی آموزشهای علمی- کاربردی و درسال 1371 باتصویب ایجاد دانشگاه جامع علمی- کاربردی و همچنین در سال 1374 با تصویب آئین نامه آموزشهای علمی- کاربردی، گامهای بسیار مؤثری در توسعه آموزشهای مهارتی برداشته است، اما تصویب و ابلاغ آیین نامه نظام آموزش مهارت و فناوری درسال 1390 توسط هیئت وزیران را میتوان نقطه عطفی در آموزشهای مهارتی به شمارمیآورد. در این آئین نامه موارد مهمی از جمله: اصول، اهداف، مأموریتها، ارکان، مقاطع، سطوح و مدارک آموزش های مهارتی تبیین گردیده است.
دراین آئین نامه، ارکان آموزشهای عالی مهارتی را دانشگاه جامع علمی- کاربردی و دانشگاه فنی وحرفهای ذکر نموده است.
گفتنی است دانشگاه فنی و حرفهای با مصوبه مجلس شورای اسلامی و با تجمیع آموزشکدههای فنی و حرفهای وزارت آموزش و پرورش درسال 1390 تشکیل گردید و هم اکنون بالغ بر 200000 دانشجو دارد که اکثریت آنان درمقطع کاردانی و تعدادی نیز درمقطع کارشناسی ناپیوسته مشغول به تحصیل هستند.
درحالیکه همه اسناد بالا دستی از جمله، سیاستهای کلی نظام اداری، سیاستهای کلی اشتغال، سیاستهای کلی تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی و سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی مصوب مقام معظم رهبری؛ مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی درخصوص آموزشهای مهارتی؛ نقشه جامع علمی کشور؛ قانون برنامه چهارم و پنجم توسعه کشور و سیاستهای کلی ریاست محترم جمهوری جناب آقای دکتر روحانی، همگی بر توسعه و تقویت آموزشهای عالی مهارتی و کاربردی کردن دانشگاهها تاکید نمودهاند، ولی در کمال تعجب و ناباوری چند صباحی است بحث ادغام و یا تجمیع دانشگاه جامع علمی- کاربردی و دانشگاه فنی و حرفهای توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری مطرح میگردد.
جالب آنکه مسئولان وزارت علوم به جای اینکه آموزشهای مهارتی را توسعه داده و سایر دانشگاهها را نیز به اجرای این گونه آموزشها تشویق نمایند، متاسفانه درنظر دارند این 2 دانشگاه مهارتی کشور را با یکدیگر ادغام نمایند!!
وزیر سابق علوم، تحقیقات و فناوری در یک اقدام تامل برانگیز آقای دکتر شفیعی را به سرپرستی هر 2 دانشگاه منصوب نمود و ایشان نیز در ماههای اخیر در کلیه نشستهای خبری و کنفرانسها و سمینارهایی که شرکت نمودهاند این مطلب را با ادبیاتی متفاوت بیان نموده است. فلذا بیم آن میرود که مسیر تعیین شده برای نظام آموزش مهارت و فناروی دچار انحراف گردد.
البته برخی از مقامات و صاحبنظران به این اقدام وزارت علوم واکنش نشان داده و به مخالفت جدی برخاستهاند که از جمله میتوان به واکنش دکتر زاهدی رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی و نوچمنی دبیر کل جبهه حامیان ولایت اشاره نمود.
دراین جا میتوان به برخی اشکالات وارده بر ادغام 2 دانشگاه مذکور اشاره نمود.
1-انجام این ادغام با موانع قانونی مواجه است زیرا دانشگاه جامع علمی- کاربردی با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی و دانشگاه فنی و حرفهای با تصویب مجلس شورای اسلامی تشکیل شده فلذا شایسته بود قبل از طرح این موضوع و نشر گسترده آن در رسانهها و مجامع علمی توسط سرپرست این 2 دانشگاه (آقای دکتر شفیعی)، نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی درخصوص این اقدام اخذ میگردید.
2-ادغام و یا تجمیع 2 دانشگاه بزرگ کشور که بیش از 20درصد کل دانشجویان کشور را تحت پوشش خود قرار داده و بالغ بر 1200 مرکز آموزش عالی در سراسر کشور ایجاد نمودهاند، کاری بزرگ و پیچیده است و نیاز به کار کارشناسی دقیق و همه جانبهای دارد. هم به لحاظ اصل ضرورت و چرایی این ادغام و هم به لحاظ چگونگی و تحقق این اقدام، میبایست بررسیهای عمیقی صورت گیرد، در حالیکه متاسفانه چنین نبوده است.
3-دانشگاه جامع علمی- کاربردی و دانشگاه فنی و حرفهای، وجوع افتراق زیادی دارند که با توجه به این امر، ادغام و یا تجمیع آنان امکانپذیر و منطقی نمیباشد. برخی از این وجوع افتراق عبارتند از:
الف) دانشگاه فنی و حرفهای بوسیله آموزشکدههای خود که در تابعیت دانشگاه است، راسا به اجرای آموزش میپردازد درحالیکه دانشگاه جامع علمی- کاربردی، آموزشهای خود را توسط سایر وزارتخانهها، موسسات و دستگاههای اجرایی اعم از دولتی، عمومی و خصوصی اجرا مینماید و نقش دانشگاه در این زمینه، سیاستگذاری، هدایت، کنترل و نظارت بر آموزشهای علمی- کاربردی میباشد.
گفتنی است از 1057 مرکز آموزش علمی- کاربردی که در سراسر کشور گسترده است تعداد 452 مرکز دولتی، 289 مرکز عمومی و 316 مرکز خصوصی میباشند.
ب) پذیرش دانشجویان دانشگاه جامع علمی- کاربردی، عمدتا از شاغلان دستگاههای اجرایی و سازمانها و موسسات دولتی، عمومی و خصوصی است درحالیکه پذیرش دانشجویان دانشگاه فنی و حرفهای صرفا از بین دانشآموختگان هنرستانهای وزارت آموزش و پرورش میباشد.
ج) اعضای هیئت علمی و مدرسان دانشگاه فنی وحرفهای در استخدام دولت است اما مدرسان دانشگاه جامع علمی- کاربردی، هیچکدام در استخدام دانشگاه نبوده و حقالتدریسی میباشند.
د) کلیه امکانات و تجهیزات آموزشکدههای دانشگاه فنی و حرفهای، دولتی است در حالیکه بخش زیادی از امکانات و تجهیزات دانشگاه جامع علمی- کاربردی، غیردولتی و متعلق به بخش عمومی و یا خصوصی میباشد.
هـ) رشتهها و ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشگاه جامع علمی- کاربردی متناسب با نیاز دستگاههای متقاضی تنظیم گردیده و بهصورت مقطعی است، یعنی با تامین نیاز دستگاه متقاضی، آن رشته و پذیرش در آن رشته متوقف میشود، لکن در دانشگاه فنی و حرفهای، رشتهها و پذیرش در آن، مستمر میباشد.
و) کلیه دانشجویان دانشگاه جامع علمی- کاربردی در قبال تحصیل خود، شهریه پرداخت مینمایند در حالیکه دانشجویان دانشگاه فنی و حرفهای دولتی محسوب گردیده و از پرداخت شهریه معاف میباشند.
ز) اکثریت قریب به اتفاق کارکنان و دانشجویان هر 2 دانشگاه با این ادغام مخالف میباشند.
نظر سرپرست 2 دانشگاه در مورد چگونگی ادغام و یا تجمیع:
آقای دکتر شفیعی که در حال حاضر رئیس دانشگاه فنی و حرفهای و سرپرست دانشگاه جامع علمی- کاربردی میباشد، درخصوص نحوه اجرای این ادغام در ادبیاتی متفاوت چنین بیان نموده است: «ما باید مراکز آموزش علمی- کاربردی و فنی و حرفهای را که در آیندهای نه چندان دور با یکدیگر ادغام میشوند، با حفظ ساختارها و سیاستها به پیش ببریم و مجموعهای شبیه دانشگاه MIT ایجاد کنیم».
ایشان در جای دیگر چنین بیان نموده است: «به هیچ وجه قصد ادغام این 2 دانشگاه را نداریم، بلکه هر 2 با ماهیتی مجزا و موجود، به فعالیت خود ادامه میدهند»
آقای دکتر شفیعی در جدیدترین اظهارنظر خود چنین بیان نموده است: «دانشگاه ما یک دانشگاه کارآفرین است، انشاءالله به زودی یک واژه مناسب و همهپسند انتخاب میکنیم و از کلمات فنی و حرفهای و علمی- کاربردی جدا میشویم»
به نظر میرسد آنچه که وزارت علوم و یا آقای دکتر شفیعی در مرحله اول این اقدام مدنظر دارند، این است که هر 2 دانشگاه در قالب 2 پردیس و تحت امر یک ستاد دانشگاهی واحد، فعالیت نمایند و از امکانات یکدیگر نیز بهرهبرداری نمایند.
با توجه به مطالب مطرح شده به نظر میرسد ادغام و یا تجمیع 2 دانشگاه اولا؛ هیچ ضرورتی نداشته و مزیتی نیز در برندارد، ثانیا؛ اشکالات و موانع متعددی بر سر راه این موضوع قرار دارد، ثالثا؛ بدون کار کارشناسی عمیق و همه جانبه به این مهم مبادرت شده است. ضمنا چنانچه هدف طراحان این ایده، این است که یک مرجع سیاستگذاری واحد در راس 2 دانشگاه قرار گیرد، این مرجع همان «شورای عالی آموزشهای علمی- کاربردی» است که به استناد ماده 6 آئیننامه آموزشهای علمی- کاربردی، عالیترین مرجع پس از شورای عالی انقلاب فرهنگی درخصوص آموزشهای علمی- کاربردی است و ریاست آن با معاون اول ریاستجمهوری میباشد.
فلذا چنانچه اهداف دیگری در پشت این ادغام مدنظر نیست!! پیشنهادات زیر به سرپرست محترم وزارت علوم، تحقیقات و فناوری جناب آقای دکتر نجفی ارائه میگردد:
1- از آنجا که انتصاب آقای دکتر شفیعی به ریاست دانشگاه فنی و حرفهای و توأم بودن همزمان این مسئولیت با سرپرستی دانشگاه جامع علمی- کاربردی، توجیهی نداشته و از مصادیق ممنوعیت 2 شغله بودن مشاغل دولتی محسوب میگردد، لذا هر چه سریع تر، رئیس دانشگاه جامع علمی- کاربردی از بین صاحبنظران آموزشهای علمی- کاربردی انتخاب و منصوب گردد.
2- چنانچه نظر آقای دکتر نجفی نیز همانند آقای فرجیدانا همچنان ادغام و یا تجمیع این 2 دانشگاه است، یک گروه کارشناسی به ریاست نماینده وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و متشکل از رؤسای 2 دانشگاه جامع علمی- کاربردی و فنی و حرفهای، نماینده شورای عالی انقلاب فرهنگی، نماینده مجلس شورای اسلامی و چند نفر از صاحبنظران و پیشکسوتان آموزشهای مهارتی، تشکیل داده تا این موضوع را به طور عمیق و همه جانبه بررسی نموده و نتیجه آن را به مراجع ذی ربط ارائه نمایند تا تصمیمگیری لازم به عمل آید.
3- در غیر اینصورت و استمرار وضع موجود، بیم آن میرود که با توجه به کثرت مراکز آموزش این 2 دانشگاه و تعداد بسیار زیاد دانشجویان آن (یک میلیون نفر) و همچنین ارتباط سازمانی مراکز آموزش علمی- کاربردی با صدها سازمان، نهاد و دستگاه اجرایی در کشور اعم از دولتی، عمومی و خصوصی؛ تبعات این ادغام به یک چالش جدی برای وزیر علوم، تحقیقات و فناوری مبدل گردد.

مستندی درباره پشت پرده دولت انگلیس
حجم حدود ۲۹ مگابایت
فرمت mp4
زمان برنامه: حدود ۲۰ دقیقه
پشت پرده دولت انگلیس
کاری از شبکه یک سیما
منبع تصویر : تبیان

«درآمدی بر سبک زندگی دانشجوی انقلابی» کاری از روحانی و محقق فاضل، حجه الاسلام والمسلمین مهدی همازاده است که به همت پژوهشکده باقرالعلوم (علیه السلام) آماده شده و به وسیله شرکت چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی راهی بازار نشر گردیده است. مهدی همازاده با آثاری عالمانه در مورد تاریخ اسلام و تطبیق آن با مسائل پس از فتنه، و تخصص اصلیاش که فلسفه هنر است در فضای علمی و سیاسی کشور به ویژه بعد از فتنه به چهره شناخته شدهای تبدیل شده است.
نگاهی کلی به کار
کتاب بس از بررسی مفهوم شناسی سبک زندگی به بررسی اقتضائات محیطی و شخصیتی دانشگاه و دانشجویان پرداخته و سپس در قالب چند مصاحبه عمیق و پیمایش به تحلیل دادههای پرسشنامهها همت گماشته است. سپس در فصلی مأموریت دانشجوی انقلابی را بررسی کرده، نظام رفتاری و رشد و در نهایت بسته برنامههای حوزه حیات فرهنگی ارائه کرده است.
بیتوجهی به فعالیت دانشجویی
فصل اول بحثی گذرا در باب سبک زندگی است، اما از فصل دوم بحثهای مشخصاً مربوط به دانشگاه کلید خورده است. این فصل به بررسی اقتضائات نهاد دانشگاه پرداخته اما فاقد بحث درستی از ضرورت و تیپولوژی فعالیت دانشجویان انقلابی است. نوعی نگاه استعلایی و فانتزی به فعالیت دانشجویی و سیطره نگاه آسیبشناسانه به آن در کتاب به چشم میخورد. نگارنده این قدر حساسیت که در مورد مفهوم سبک زندگی و بررسی اقتضائات نهادی محیط دانشگاه و سن دانشجو به خرج داده است ، در بررسی پدیده جنبش دانشجویی نداشته است، و این قدر که رویکرد آسیبشناسانه مورد توجه اوست به ضرورت و لوازم حفظ آن توجه نداشته است. اساساً نوع نگاه فردگرایانه که تنها دانشجویان انقلابی (بماهو فرد) مدنظرش است و فعالیت سیاسی و فرهنگی نیز از منظر فرد، مورد بحث واقع شده است، موید دیگری بر این نگاه غیرهمدلانه و به تعبیر راقم این سطور غیرواقعبینانه در کتاب با فعالیت دانشجویی را نشان میدهد. در این فصل که نقطه شروع حرکت کتاب است، مثلاً رویکرد تاریخی یا بررسی بعضی تیپ ایده آلها را انجام نگرفته و با تعریف فرد محور و قائل نشدن هیچ گونه موضوعیت برای فعالیت دانشجویی و قائل شدن صرف طریقیت برای محیط دانشگاه که در سراسر کتاب از دانشجویان و فعالیت جمعی آنان دیده شده است، به بررسی و ارائه راهکار پرداخته شده است.
پرسشنامهای مبهم و جهتدار، نمونهگیری غیردقیق و نادربرگیر
وارد فصل سوم که میشویم، مشکل دو چندان میشود، یعنی پرسشنامهای جهتدار و نمونهگیری بدون دقت و روایی از جامعه آماری به معایب این کار میافزاید. نمونهگیری تحقیق دقیق نیست، از فراگیری و دربرگیری تیپهای مختلف فعالان دانشجویی عاجز است. پرسشنامه نیز با اشکالات عدیدهای نظیر ابهام رو به رواست. مثلاً تعریف فعالیت فرهنگی و سیاسی و تفکیک آن محل سوال و ابهام است.
نمونهگیری غیر دقیق موجب شده تا بسیاری نتیجهگیریها محل ابهام باشد. نتایج در مواردی به صورت فاحش فاصلهدار با واقعیت – که به صورت شهودی و همهجایی قابل درک است – شده است، مثل میزان تمایل خواهران به فعالیت سیاسی یا فعالیت متاهلین که نشان از این عدم دربرگیری است، البته نگارنده در مواردی از این دست تلاش کرده با نوشتن خلاف نگرش مرسوم بودن این تفاوتها که به ابهام در سوالات یا عدم دقت در نمونهگیری و دربرگیری آن برمیگردد پاسخ دیگر بدهد. کثرت عدم وجود روابط معنادار در تحلیل ها که کتاب را نیز بسیار خسته کننده کرده است،نشان دیگری از ضعف نمونهگیری و اشکال در طراحی سوالات است.
نتیجهگیریهایی که صرفاً با یک سوال مبهم و بعد به کار بردن آزمونهای آماری اخذ شده است، مبین این امر است. مثلاً در همین مورد فعالیت سیاسی خواهران صرفاً پرسشنامهای بین بعضی فعالان برده شده و بعد از میزان پاسخ آنها نتیجه گیری عدم تفاوت تمایل خواهران و برادران به کار سیاسی استنباط شده است. این تفاوت فاحش با واقعیت در جایی مثل عدم رابطه معنادار بین فعالیت فرهنگی و میزان تاهل خود را نشان داده است. شما وقتی بین خواهرانی که فعال سیاسی شدهاند میروید خب مشخص است نتیجه این است که آنان به میزان برادران فعالیت دارند!
عباراتی ارزشی – یادآور عبارات کتابهای موفقیت و برایان تریسی و مجلههای موفقیت و خانوادگی – نیز در نوشته مولف به چشم میخورد نظیر اطلاق عبارت مبهم موفق به دانشجو آن هم با تعریف نگارنده.
نگارنده به ماهیت و میزان زمان درگیری و حوزههای دانشکدههای فنی و علوم پزشکی و علوم انسانی نیز توجه نکرده است. در تحلیل آنچه دانشگاههای اصلی و غیراصلی خوانده است نیز به عواملی نظیر رسانه و حرکت به سمت فعالیتهای فرهنگی و آموزشی و مطالعاتی در این موارد بیتوجه است که بخش عمده آن به انتخاب روش کمی بدون توجه به آسیبهای تقلیلگرایانه آن برمیگردد، که مصاحبههای عمیق وی – که بیشتر از دانشجویان شریف نیز انتخاب شدهاند- نیز نتوانسته این خلأ را پر کند.
سوالهای القاءگر و به شدت رک و مستقیم و نامناسب برای دریافت بینشها و گرایشها که در جاهای مختلف تحقیق و به صورت ویژه در مورد معنویتزایی فعالیت سیاسی و فرهنگی خود را نشان میهد یکی دیگر از ضعفهای این تحقیق است. سوالات و نتایج آنها القائاتی نظیر این که فرم و شکل کار سیاسی به گونه ای است که نمی توان توقع معنویتزایی به گونه واضح و عمیق از آن داشت را به میان میگذارد، بدون آن که این نتیجهگیریها نسبت جدی بین این مسئله و داده های پژوهش برقرار کند. شدت القاءگری به نحوی است که گویا دادههای پژوهش در مواردی از این دست صرفاً برای تکمیل تئوری کلی آسیبزایی این فعالیتها انتخاب شده است. این ضعف به نوعی در مواردی نظیر آسیبهای فعالیت سیاسی و راهکارها خود را نشان داده است. شدت نگاه آسیبشناسانه به حدی بوده که در ضلع مثبت اصلاً به دنبال دلایل نرفته است. شدت برجسته کردن بعضی موارد در سوالات نظیر آسیب های جلسات مشترک کاری با جنس مخالف نیز نشان از این عدم توازن و تأثیر پیشفرضها در طراحی سوالات است.
از آن مهمتر عدم درک اقتضائات فعالیت در محیطهایی مثل خوابگاه و زمان بودن با دانشجویان یکی از این موارد است. سوالهایی نیز عجیب و با نگاه کمی مثل میزان ساعتی که برای مجموع نماز در شبانه روز در نظر گرفته میشود، بدون توجه به کیفیت آن دیده میشود.
نسبت به حجم مطالعه مورد نیاز یک فعال دانشجویی در مورد مسائل معرفتی نیز بی توجه به رشته و نیاز با سوالاتی مبهم مواجهیم . اساساً مطالعه معرفتی یعنی چه؟ چه سطحی برای چه رشته ای مورد نیاز است؟ آیا تنها مباحث معرفتی خاصی برای مطالعه لازم است یا موارد دیگر؟ مثلاً انتظار از یک دانشجوی پزشکی با وقت محدود چیست؟ در تحلیل نیز چرا مطالعات متأثر از نیازهای زمانی و مکانی به صورت مطالعه غلط و بی فایده نگاه شده است و سوالهای دیگری از این دست.
در کتاب بعضی جاها که یک آماره درچارچوب کلی طرح پژوهشگر در آسیبزا دیدن کلی فعالیت دانشجویی جواب نداده و تلاش شده تابا استفاده از آمارهای دیگر ولو با تبدیل به متوسط کردن و تفسیر دادهها بر همان تحلیل کلی مویداتی اخذ شود. مدام نیز با این مورد که مثلاً تفریح کم نشده،مطالعه کم نشده، هیئت کم نشده و این درس است که مورد بی توجهی قرار می گیرد در تحلیل پاسخ به سوالات مختلف از جانب نگارنده مواجه میشویم. در حالی که چنین نتیجهگیری مستلزم مقایسه با گزوه کنترل و یا دانشجویان عادی و غیرفعال است، که آیا این نسبت در انان هم چنین است اما نگارنده یک کاسه آنچه رامدنظر قرار داده نتیجه از پیش مورد نظر تحقیق است!
نگاه غیر واقعی و انتظار مطالعه موضوعی گسترده رهبری برای دانشجویی با وقت معدود نیز در این کتاب موجود است. به فرصت مطالعه بیشتر شهرستانی ها و درگیری کمتر در اقتضائات دانشگاههای بزرگ و فعالیت ضد انقلاب و رسانه ها و… نیز توجه نشده است.
در نگاه نگارنده صلاح و اصلاح از هم جداست و سوالهایی مبتنی بر نگاه تفکیک این دو (که رویکردی اسلامی نیست) و رو در رو قرار دادن این موارد دیده میشود. مثلاً در سؤالات مربوط به انگیزه مطالعات معرفتی .
این که در شریف دانشجویان سال های اولی به جای فعالیت دانشجویی ترغیب به یافتن ماموریت و جهت گیری شده اند به عنوان تیپ ایده آل به میان آورده شده است. نگاهی که بطن نگاه مولف در آن موجود است دانشگاه موضوعیت نداشته و صرفاً طریقیت دارد! تحلیلها نیز در مواردی مثل انتخاب رشته، بیتوجه به شرایط مشابه همسالان صرفاً به نهادینه کردن مشاوره تاکید کرده است، نگارنده به این مورد توجه نداشته که استفاده از همسالان در بسیاری موارد به دلیل داشتن شرایط و دغدغه های مشابه است و بسیاری مشاوران از درک نیازها و دغدغههای دانشجویان عاجزند.
نتایج در مورد ازدواج های دانشجویی هم با واقعیت- که به صورت شهودی در مکانهای مختلف با نتایح متفاوت با تحقیق قابل درک است- فاصله دارد. چون با تیپهای ایدهآل متاهلین فعال سر و کار داشته و نمونهگیری گزینشی و اکتفا به موارد در دسترس در اینجا هم نتایجی مطابق خواست طرح کلی نگارنده را تأمین کرده است.
در پایان این فصل خوب است به مورد دیگر توجه کنیم. اصولاً فعالان سیاسی و فرهنگی جدی دانشجویی به پاسخ به سوالاتی از این دست نمیپردازند، هم به دلیل عدم وقت داشتن هم به دلیل عدم اولویت دانستن. نویسنده این نقد چه در قالب دورانی که فعال دانشجویی بوده و چه در قالب محقق علوم اجتماعی که مواردی نظیر مطالعه فعالان دانشجویی انقلابی دانشگاه های تهران را به بررسی نشسته است، خود با این مسئله مواجه بوده است. اصولاً کسانی به این موارد جواب میدهند که فعالان اصلی و جدی نیستند، یا افراد جدی به پاسخهای سرسری و رد کردن موارد میپردازند. ممکن است نگارنده به توضیحات ابتدای تحقیق در مورد اردوهای کشوری و جاهایی که برای تبلیغ رفته استناد کند، تجربه هم به ما میگوید در این اردوها بیش از فعالان اصلی، افراد حاشیهایتر وجود دارند.
در مجموع در نظر به فصل سوم میتوان گفت، نه سوالات، سوالات دقیقی است، نه نمونهگیری دقیقی انجام شده است. گرچه اصل انجام تحقیقی در این عرصه کار بدیعی است (چرا که بسیاری پژوهشهای مربوط در جاهایی مثل معاونت پژوهشی نهاد رهبری در دانشگاهها به صورت محرمانه باقی مانده یا به این دغدغهها نپرداخته است و تحقیقاتی مثل تحقیقات مرکز مطالعات جوانان دانشگاه تهران و وزارت ورزش و جوانان و وزارت علوم نیز از اساس این دغدغهها را نداشتهاند)و بعضی سوالات خوب موجود است، و اساس ورود نگارنده به این عرصه خط شکنی خوبی به حساب میآید. اما نگاه پسزمینه چون الزامات پژوهش علمی را ندارد و به دنبال مؤیدیابی برای طرح کلی انتقادات خویش است، در مجموع نتایج قابل تامل و استفادهای حاصل نکرده است.
ماموریت کدام ماموریت بر چه مبنا و با چه نسخه؟
فصل چهار که ماموریت دانشجوی انقلابی است. اولین سوال این است که چه کسی گفته یک دانشجوی انقلابی باید در دوره کارشناسی با تعریف مولف، ماموریت گرا باشد؟ چرا باید پیشفرضهای مولف، نوع نگاه او به نهاد دانشگاه و طریقیت مطلق قائل شدن برای آن پذیرفته شود و مدل خاص مد نظر او پیگیری شود. حجیت این مدل چیست؟ آیا این مدل فردمحور و رشد محور فردی و نگاه با مبنای طریقیت مطلق به محیط دانشگاه با الزامات و اقتضائات محیط دانشگاه و موارد حجیتآور مثل مطالبات و نوع نگاه رهبران انقلاب به دانشگاه و جنبش دانشجویی سازگار است؟ چه کسی گفته که به تعبیر مولف ماموریت باید در ابتدای این دوره تعیین شود؟ و نتایجی مورد خواست مولف مثل این که ماموریت پژوهش و تولید علم منجر به بسنده کردن به حضور کمرنگتر و بدنهای در فعالیت دانشجویی و کاهش مقدار(کمیت) و نحوه (کیفیت) است، از آن گرفته شود. این نوع نگاه که متضمن در خود رفتن،تحیر، بیتوجهی به نقش دوره کوتاه کارشناسی و فعالیت در آن در ساخته شدن فرد برای آینده در قالب ورود به مسائل نظام، اتقلاب، جامعه و محیط پیرامون است، بیش از همه با طرح ماموریت یابی نزدیکتر به زمان ورود دانشگاه طبق نسخه مولف دوره دانشجویی را از بین می برد. چنانکه در جاهایی مثل دانشگاه صنعتی شریف که این نسخه اجرا شده است همین آسیبها را ایجاد کرده است، و با سیر گسترده دانشجویان مذهبی غیرفعال و به دنبال رشد فردی و پیدا کردن جای خود در سالهای ابتدایی تحصیل و در نهایت سیل گسترده طلبه شدن و تغییر رشته مواجه میشویم.
نگاه فردمحوری که رشد فردی را بر همه چیز مقدم میکند. ملاحظه و تذکر برای اصلاح کج کارکردیها را تبدیل به فرآیندی می کند که از اساس فعالیتها و نقش آفرینی دوره چهار ساله دانشجویی را از میان برده و صوری میکند. انگار در حال نسخه دادن برای طلبهای است که لازم است با کوله باری از تجربه و مطالعه و خودسازی حداقل یک دهه بعد وارد اجتماع شود، نه دانشجویی که بعد از دوره کارشناسی و حین آن تا حد زیادی با اقتضائات جامعه و انقلاب درگیر است. از سوی دیگر مولف میخواهد آسیبهای نظام آموزشی و آسیب انتخاب رشته دوره دبیرستان را با راهکار از بین بردن دوره دانشجویی حل کند.
گذشته از اساس این نگاه، نسخههای آن نیز دور بودن، انتزاعی بودن و عدم درک ضرورتها و اقتضائات زندگی جدید و نیازهای واقعی فرد را در بد دارد. نسخههای عجیبی نظیر فلسفه و کلام در حد نهایه الحکمه و المحاضرات!!! آشنایی با اجتهاد در حد اصول الفقه و مکاسب و جلد دوم اصول کافی برای تحول در علوم انسانی. اصلاً نگارنده دقت نکرده در چه سطحی از علوم انسانی برای چه کسی با چه هدقی سخن میگوید. کسی که فلسفه ، فلسفه علم، علوم اجتماعی یا روان شناسی یا اقتصاد و مدیریت و…. می خواند، کسی که قصد کار آکادمیک، کارشناسی،پژوهشی، رسانهای دارد، کسی که میخواهد کار اجتهادی کند یا در سطوح دیگری از علم دینی نقشآفرینی کند؟ اصلاً کسی که قرار نیست کار اجتهادی کند و کارش استفاده از مبانی تولید شده به وسیله محققین برای پاسخگویی به سوالات غیربنیادین است، این سطح از مکاسب و اصول و نهایه الحکمه و المحاضرات!! مهم است، اصلاً آیا المحاضرات مسئله امروز ماست، یا نوع جوابهای آن کفایت میگند؟ انگار دارد برای مجتهدی در سطح اجتهادی آن هم در حد تعیین مبانی نسخه می پیچد! بقیه نیازهای معرفتی نظیر بینات انقلاب، تربیتی، بصیرتی، توانمندی هم که اساسا دیده نشده است! در مورد تیپ علوم فنی بدایه و جلد دوم اصول کافی چه معنی دارد؟ اساساً دعوت به حدیث خوانی عادی برای غیرطلبه آن هم کتابی مثل اصول کافی آنهم برای دانشجوی فنی چه معنایی دارد؟ اصول کافی نهج البلاغه که نیست، که همینطور دست ملت بدهیم (گرچه نفس مطالعه آن آثار خوبی دارد، ولی به عنوان نسخه فراگیر برای غیر مجتهد غلط است).
همین مثلاً در مورد هیئت علمی تکرار شده است. گذشته بر نهایه الحکمه و المحاضرات و اصول کافی، فلسلفه غرب با رویکرد انتقادی بی توجه به رشته و نیاز و این که مابه غربشناسی نیاز داریم اما بیش از غرب شناسی فلسفی به غرب شناسی استراتژیک و بررسی اقدامات علی الارض نظام سلطه به ویژه در حوزه علم و فناوری نیاز داریم. امری که مورد توجه نگارنده نیست. همین مسئله را در مورد خرده ماموریت های دیگر داریم مثل آشنایی برای اجتهاد برای خرده ماموریت تحول در مدیریت نهادهای علمی! البته باید توجه کرد که اجتهاد و مطالعه این موارد به خودی خود امر خوبی است، اما نسخه فراگیری که به افراد بدهیم نیست.
فصل پنجم در مجموع کمتر پیشفرضهای سنتی ( و نه لزوماً دینی) کتاب را به همراه دارد و مطالب قابل استفاده بیشتری در آن یافت میشود. البته باید توجه کرد ادبیاتی مثل رشد جامع، به جای ادبیات تکلیفگرایانه آن هم رشدی از این دست با وجهه فردگرایانه و انتزاعی و طریقیت صرف انگاری دانشگاه و دوره دانشجویی، به جز آنکه افراد مناسب آن محیطها تربیت نمیکند، و دغدغه رشد و ماندن در مقدمات بسیاری را اساساً به نقشآفرینی نمیرساند، بهانه برای رشد عافیتطلبها و خواجهربیعها نیز فراهم میکند.
فصل ششم نیز که بستههای پیشنهادی هم موضوعات غیر جامع و بدون درک نیازهای دانشگاهی انتخاب شده هم در کنار بعضی پیشنهادهای خوب پیشنهادهای خیلی پرت نظیر بخش عرفان یا مباحث کلامی با اهل تسنن با کتاب های قطعاً به درد نخور برای محیط دانشگاهی، همراه است. معرفی بعضی نسخهها نیز معلوم نیست با چه مبنایی به عنوان برنامه ثابت پیشنهاد شده مثلاً برنامه ثابت زندگی بزرگان اخلاق و معرفت و حالاتشان – که اکثراً دور از اقتضائات خودسازی در فضای حکومت اسلامی و محیط دانشگاه و متضمن نوعی انزواست- به جای توجه دادن به نسخههای شبیهتر برای مجموعه دانشجویی مثل شهدا – که متضمن خودسازی در عرصه عمل و حکومت اسلامی است- ، بگذریم از آنکه توصیه بسیاری بزرگان اخلاق پرداختن بیشتر به قرآن و دعا به جای زندگی بزرگان است که بعضاً متضمن قساوت قلب میدانند، ضمن این که باید توجه کرد اخلاق و عرفان محدودهای است که بدون استاد در بسیاری موارد به شکست و ورطهها و الگوگیریهای غلط و شرایط نامرتبط دارد.
جمعبندی: خط شکنی غیرواقع بینانه و نگاه سنتی
کار مهدی همازاده بر خلاف سایر آثار و دقتهای علمی وی، نه دقت علمی دارد، نه واقع بینی و روایت از واقع. بر مبانی خاص سنتی و فردمحورانه ماقبل حکومت اسلامی و با عدم نگاه به اقتضائات واقعی محیط دانشگاهی و ضرورت فعالیت دانشجویی در چارچوب رشد فرد، نیازهای انقلاب و مطالبات رهبران انقلاب اسلامی سامان یافته است. در حقیقت مشکل اصلی این تحقیق همان مشکلی است که برنامهریزیهای در اکثر قریب به اتفاق موارد شکست خورده حوزه در مورد دانشگاه از آن رنج می برد. نگاه غیر واقع بینانه، قائل شدن پیشفرضهای محیط طلبگی و تجویز اجباری آن برای محیط دانشگاهی و بیتوجهی به جایگاه و اهمیت جنبش دانشجویی در انقلاب اسلامی

سکوت همه جا را فرا گرفته است و تمام چشم ها پرسش گرانه به سویش دوخته شده است. انگار کائنات از حرکت ایستاده است و ملکوتیان چشم بر زمین دوخته اند تا یکی از تاریخی ترین لحظات جهان را نظاره گر باشند. همگان مشتاقند تا ببینند پیامبر رحمت ، حالا که به نقطه ی اوج سخنرانی خود رسیده اند ، قصد مطرح نمودن کدام موضوع مهمی را دارند. سکوتی طاقت فرسا در نقطه ی اوج سخنرانی!
اما پیامبر نگران است ! می خواهد بهترین مژده ی جهان را بدهد اما نگران است. ناگهان عطر روح افزای وحی همه جا را فرا می گیرد:
”اى پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانى تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکردهاى، و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتى) راهنمایى نخواهد کرد ”
لبخند آرامش بر لبان حبیب خدا می نشیند و با نگاهش علی (علیه السلام) را فرا می خواند و ”من کنت مولاه فهذا علی مولاه“.
شور و نشاط زمین و زمان را فرا می گیرد از تکمیل آخرین حلقه از حلقات سلسله ی حکومت الهی بر زمین.
اما در اینجا رازی سر به مهر و کمتر دیده شده وجود دارد. رازی که همچون گنجی گرانبها در این روز و در آن مکان پنهان شد و می خواهیم در این سیاهه به جست و جوی آن بپردازیم ؛ و آن علت نگرانی رسول الله است از بیان این فرمان الهی.
در واپسین روزهای زندگی پیغمبر رحمت و در حساس ترین لحظات ابلاغ رسالت ، به راستی چه چیزی مایه ی تشویش و اضطراب او شده است؟
سوالی که پاسخ به آن شاید کلیدی را از لابلای تاریخ به دست ما بدهد تا بتوانیم تحلیل های خود را بر پایه ی آن استوار نماییم.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان به نکته ی جالبی در این باره اشاره می کنند که می تواند ما را در کشف این گنج گرانبها یاری دهد. ایشان ذیل این آیه می فرمایند:
”اگر در آیات این سوره دقت کنیم و در مواعظ و داستانهای آن تدبر کنیم ، در می یابیم که غرض اصلی از این سوره ، دعوت به وفای عهد ، پایداری در عهد و پیمانها ، پرهیز از پیمان شکنی ها و این که سنت خدای متعال به آسان کردن تکالیف بندگان و تخفیف دادن به تقوا پیشگان و رحمت است . در مقابل ، بر این معنا تأکید شده است که خدا نسبت به کسی که پیمان خود را با امامش بشکند و گردنکشی و طغیان نماید و اطاعت از امام را ترک گوید و حدود و میثاق های دینی را بشکند، سخت گیری خواهد کرد. ”
کوتاه سخن آنکه به نظر می رسد علت اصلی تشویش پیامبر همراهی مسلمانان و مقاومت ایشان در برابر وسوسه های درونی و فشارهای بیرونی است . همانگونه که از ایشان روایت است که فرمودند: سوره هود مرا پیر کرد
آنجا که خداوند فرمان می دهد :“پس همانگونه که فرمان یافتهای، استقامت کن، و نیز کسانی که با تو به سوی خدا آمدهاند (باید استقامت کنند) و طغیان نکنند، که خداوند آنچه را انجام میدهید میبیند.“
تشویش پیامبر از آن است که ”ولی“ تنها بماند. اضطراب از آنجاست که فشار های نفسانی و شیطانی مقاومت مسلمانان را بشکند و حکومت فراگیر الهی را با مشکل مواجه کند. اتفاقات آینده پیش چشم پیامبر مجسم است. آیا داستان سقیفه و بیعت گیری از اسد الله ، تعرض به سرور زنان عالم ، قتل سرور جوانان بهشت و ”فقتل من قتل و سبی من سبی“ تشویش زا و نگران کننده نیست؟
آیا ممکن است مقاومت مسلمانان این مقدرات را تغییر دهد؟آیا شیعیان در امتحان حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم سربلند خواهند شد و بر سر این عهد و پیمانی که با امام خود بسته اند مقاومت خواهند نمود؟
معنای ”و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتى) راهنمایى نخواهد کرد ” چیست و چه پیامی میان حبیب و محبوب رد و بدل شده است که آرامش را برای امام الانبیا به ارمغان آورده است؟
در جهان رازهایی است که شاید تا ابد سر به مهر بماند.

تشکلهای دینی بستری مناسب برای تربیت هستند. این گروه ها بر اساس باورها و ارزشهای دینی شکل می گیرند، در نتیجه افراد با میل خود و بدون درخواست مادی به آنها روی می آورند. هیئتهای عزاداری، نوعی تشکل مذهبی هستند که بر محور عزاداری برای اهل بیت)علیهم السّالم( بنا شده اند. هیئت ماندگارترین تشکیلاتی است که میتوان گفت تمام خصوصیات یک گروه اجتماعی کامل را دارد؛ یعنی ساختار تشکیلاتی متناسب با خود را با در نظر گرفتن نقشهای افراد در هر بخش داراست. حال سؤالات اساسی اینجاست که این تشکل دینی )هیئت( از چه زمانی آغاز شده است و آیا اصالت و جایگاهی در سیره اهل بیت)علیهم السالم( داشته است یا خیر؟ نسبت هیئت با مسجد که پایگاه اصلی مسلمین است چگونه می باشد؟ آیا هیئت می تواند نهادی جدا از مسجد باشد و در صورت جدایی چه نتایجی رو به همراه خواهد داشت؟
تاریخچه
مجالس ذکر مصیبت و گریه بر مصائب اهل بیت به خصوص حضرت سیدااشهدا قدمتی دیرینه دارد. به طور مثال مرحوم شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه، محافل سوگواری و ذکر مصیبت امام حسین)علیه السلام( را از زمان پیش از خلقت آدم بیان کردند که این نشان از دیرینه بودن این محافل است. پیدایش عزاداری رسمی و علنی بر امام حسین)علیه السالم( از زمان آل بویه شکل گرفته است. اوج قدرت آل بویه در زمان معزالدوله بود. وی در عاشورای سال 325 هجری، دستور داد که تمام بازارها تعطیل شوند و مردم شیون کنان به خیابانها بریزند و در قالب راه اندازی دست ههای سوگواری به اقامه عزا و نوحه خوانی بپردازند. 1 اقامه عزای محرم به مدت یک دهه و حتی زیارت قبور ائمه نیز از همین دوران رایج شد. پس از آل بویه می توان گفت که حکومت صفویه دوران طلایی حیات مجالس و آیین های سوگواری بود. چنانکه در همین دوران آیین سوگواری امام حسین)علیه السلام( علاوه بر بعد مذهبی ، وجهه ملی یافت و یکی از آیین های ملی و ایرانی شد. بی شک نقش هیئتهای مذهبی را در پیروزی انقلاب اسلامی نمی توان نادیده گرفت. هیئتهایی که با رویکردی انقلابی سعی در تبلیغ دین اسلام و مبارزه با استکبار را داشتند.
جایگاه مسجد و کارکردها
با بررسی منابع دینی مشخص می شود که مسجد به عنوان پایگاه مهم در بین مسلمانان صدر اسالم مطرح بوده است که کارکردهایی همچون محلی برای عبادت، مکانی برای تعلیم و تعلم معارف اسالمی، پایگاهی برای تجمع نیروهای نظامی جهت اعزام به غزوات و همچنین به عنوان پایگاهی برای نمایش روح وحدت و یکپارچگی به دشمنان جامعه اسالمی بوده است. امیر المومنین علی)علیه السلام( نیز در روایتی می فرمایند: «کسی که به مسجد می رود، به یکی از این موارد می رسد: دوستی که در راه خدا از او استفاده می کند، دانشی که نکته آموزنده به او می دهد، آی های از آیات الهی را فرا میگیرد، کلمه هایی می شنود که موجب هدایت او می گردد، رحمتی به او می رسد، کلمه هایی فرا می گیرد که او را از شک باز می دارد، گناهی را به دلیل ترس یا شرم ترک می کند. 2 این نشانگر ظرفیت بالای مسجد به عنوان محور فعالیتهای دینی و اجتماعی جامعه مسلمانان است. می توان گفت که مسجد ظرفیت تمامی فعالیتهای فردی و جمعی را برای مسلمانان دارد و سایر فعالیتهای دینی که در خارج از مسجد صورت می گیرد در صورتی می تواند دارای اعتبار باشد که با محوریت مسجد صورت گیرد.
کارکردهای هیات
هیئت به عنوان مرکزی که در آن معارف اهل بیت بیان می شود دارای کارکردهای هویت سازی دینی، تعالی معنوی در افراد بنا بر فعالیتهای خداپسندانه، پایگاهی برای کنترل فضای معنوی جامعه و محلی برای استفاده صحیح از اوقات فراغت می باشد. البته نباید از ویژگی اصلی هیئت که همان روحیه تشکیلاتی است غافل شد. هیئت عرصه های مناسب برای جوانان و نوجوانان می باشد که با شرکت در یک فعالیت سازماندهی شده، مسئولیت پذیری و فعالیت گروهی را تمرین کنند.
مسجد و هیات دو کانون یک هدف
مسجد و هیئت هر دو به دنبال یک هدف مشترک هستند و در نتیجه نقاط مشترک فراوانی دارند. راز ماندگاری پایگاهی همانند مسجد تنها مکان و بنای مسجد نبوده است؛ هر چند بنا نیز دارای اهمیت است، اما ارکان انسانی مسجد یعنی امام جماعت و مأمومین نقش اصلی و مهم را دارند. امام جماعت با رهبری فکری و تربیتی صحیح و با استفاده از منابع دینی)قرآن و روایات(، نقش اساسی را در تربیت اخلاقی و عقلانی مأمومین خود دارند. هیئت نیز برای پیش برد اهداف خود از این قاعده مستثنی نیست؛ مطالعه و بررسی تاریخی هیئتهای موفق این نکته را نمایان می کند که معمول آنها در کنار مسجد و با محوریت روحانی توانسته اند دارای قدمتی طولانی شوند.
استقلال هیا تها از مساجد فرصت یا تهدید
هیئتهای مذهبی باسبک وسیاق جدید که در سا لهای اخیر با استقبال زیادی از جانب جوانان و نوجوانان روبه رو شده است، علی رغم ثمرات مثبتی که داشته، دچار آسیبهای جدی نیز شده است که می توان گفت غالب این آسیبها به دلیل عدم رهبری مناسب و همراه نبودن با کانون اصیلی به نام مسجد است. آسیب هایی همچون استفاده از آلات موسیقی در عزاداریها، مرثی هخوانی با آهنگهای غنا و سبکهای موسیقی پاپ، استفاده از علامتها در مقابل خیمه و محل تشکیل هیئتها، تکثیر تمثالهای غیر واقعی از اهل بیت)علیهم السالم( و… را می توان نام برد. مسجد و روحانی می توانند معیاری برای تعادل و هدایت صحیح هیئت و هیئتی ها باشند؛ چرا که هر دو محل اعتماد و اعتنای مردم بوده اند.
پی نوشت:
-1 ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص 549
-2 ابی جعفر محمد صدوق، الخصال ج 1، ص

خیلی از اساتید آمریکایی و حتی اروپایی که در دانشگاههای معتبر تحصیل و تدریس می کنند، وضعیت مشابهی دارند.

حتی تحصیل در مقطع دکترا هم لزومی برای تالیف مقاله ایجاد نمی کند، چون ماهیت مقطع کارشناسی ارشد این است که شما را برای بازار کار آماده کند ولی در ایران دوره کارشناسی ارشد برای دانشجو، دورهای است که میخواند تا دکتری قبول شود در حالی که در انگلستان خیلیها از لیسانس به دکترا راه پیدا میکنند و گرفتن کارشناسی ارشد در خیلی از رشتهها ضرورتی ندارد.
ارتقای اساتید و شرایط پذیرش دانشجویان در ایران، سالیان متمادی است که حول سیستم معیوب تعداد مقالات می چرخد. مقالهشماری خط کشی برای درجه بندی اساتید شده است، حال آنکه بسیاری از این مقالات غیرکاربردی و بعضا فاقد کیفیت است.
دانشگاهیان را با خطکش تعداد مقاله اندازه میگیرند و در کمال ناباوری پیش میآید که در هنگام جدلهای علمی به جای استدلال و استنتاج بحث تعداد مقالات طرفین پیش کشیده میشود.
در سیستم جذ و پذیرش دانشجو وضعیت بدتر است. دانشجوی ترم اول که هنوز چیزی نمیداند و تازه وارد دانشگاه شده است به دنبال نوشتن مقاله در ISI است و این چیزی است که در خارج هم وجود ندارد. وقتی در فرمهای بورسیه و دکتری از شخص پرسیده میشود که آیا مؤلف کتابی هست یا نه، انتظار بیجایی است.

اهمیت دادن بیش از اندازه به ISI این مشکل را ایجاد کرده است. اما چرا نقش مقالات isi در نظام آموزشی ما پررنگ است؟ سوالی که باید این روزها به طور جدی پرسیده شود تا مگر اداره کنندگان نظام آموزشی دست از فرم های مصاحبه و نخ نمای قدیمی بردارند و سوالهای مصاحبه فقط از تعداد مقالات دانشجویان نپرسند!
وقتی امری فرعی مثل نوشتن مقاله به اصلی ترین کار دانشجویان ارشد و دکتری تبدیل می شود، در حالیکه زمان نیز برای آنان به سرعت در حال گذر است و مشکلات کشور هم هنوز روی زمین مانده است، هزینه همه این عقب ماندگی ها را «نفت» خواهد پرداخت. به خاطر همین هیچکس پاسخگو نخواهد بود، چرا که دولت از جیب مردم هزینه های خود ساخته را پرداخت کرده است، بی آنکه آنها روحشان هم خبر داشته باشند. البته این هم یکی از ضعف هایی است که درست اجرا نشدن خصوصی سازی موجب آن شده است. نظام آموزشی این بستر را ایجاد کرده که محصول اصلی محققان نوشتن مقاله باشد در حالیکه نوشتن مقاله فقط یکی از محصولات فرعی کار محقق است و کار اصلی آن این است که تحقیقی انجام دهد و یک مشکل جامعه را حل کند و از دل آن تحقیق ممکن است مقاله هم البته در بیاید. بخش زیادی از تحقیات دنیا در قالب R&D انجام میشود و هیچ وقت تبدیل به مقاله نمیشود، چون شرکت خصوصی نمیخواهد اطلاعات خود را بیرون بدهد و بهرهبرداری تجاری از آن میکند.
در غرب بخش خصوصی به شدت در سرمایهگذاری و انجام تحقیقات وارد شده است و دولت هم کمک میکند ولی در ایران تنها دولت مسئول تامین بودجه تحقیقاتی است. بنابراین طبیعی است که هیئت علمی در ایران دائما به دنبال نوشتن مقاله و گرفتن ارتقای علمی است و ممکن است راه را اشتباه برود و دنبال این موضوع برود که این مطلب مورد نیاز فلان مجله روز دنیاست و به نیاز جامعه خود نگاه نمیکند.
درد آور از اهمیت دادن روزافزون به isi در کشور این است که تنها کمتر از پنج در صد مقالات منتشر شده در ISI به فارسی ترجمه شده و در کشور استفاده می شود.

به گزارش صدای دانشجو به نقل از تسنیم، ژان تیرول فرانسوی امروز از سوی آکادمی نوبل به عنوان برنده نوبل اقتصاد 2014 معرفی شد.
از سال 2008 به این طرف بیش از یک نفر به عنوان برنده نوبل اقتصاد معرفی شده بود اما امسال برخلاف رویه 5 ساله تنها یک نفر برنده نوبل اقتصاد معرفی شده است.
تیرول در سال 1953 در ترویز فرانسه متولد شد و در سال 1981 دکترای خود را از انستیتوی فن آوری ماساچوست دریافت کرد. وی هم اکنون مدیریت موسسه صنایع اقتصادی فرانسه را برعهده دارد. وی همچنین عضو شورای تحقیقات استراتژیک فرانسه، عضو کمیته اجرایی موسسه مطالعات پیشرفته تولوز و عضو مدرسه اقتصاد تولوز است.
تیرول به دلیل کار بر روی موضوع نظم بخشیدن به فعالیت بازارهایی برنده نوبل اقتصاد 2014 شده است که در اختیار چند شرکت معدود قرار دارند.
پایگاه اینترنتی آکادمی نوبل درباره وی نوشت: تیرول یکی از تاثیرگذارترین اقتصاددانان دوران ماست. وی تحقیقات تئوریک مهمی در برخی حوزه ها انجام داده است، اما مهمترین تحقیق وی در مورد چگونگی فهم و نظم بخشیدن به صنایعی است که چند شرکت قدرتمند معدود در آن حوزه فعالیت دارند.
بسیاری از صنایع تحت انحصار چند شرکت بزرگ یا یک شرکت انحصاری قرار دارند. چنین بازارهایی که از مقررات تنظیم کننده محکمی برخوردار نیستند، اغلب از نظر اجتماعی تاثیرات نامطلوبی را ایجاد می کنند. از جمله اینکه قیمت های ارائه شده از سوی این شرکت ها مبتنی بر هزینه های تولید نیست. یا اغلب این شرکت ها شرکت های غیرمولدی هستند که از طریق مسدود کردن مسیر ورود شرکت های جدید و مولدتر به حیات خود ادامه می دهند.
دانشمندان از اواسط دهه 1980 و پس از آن ژان تیرول روحی تازه در پیکر تحقیقات مربوط به این نوع عملکردهای نامطلوب در بازار دمیده اند. تحلیل وی از شرکت هایی با توجه به قدرتشان در بازار تئوری ای یکپارچه را ارائه می کند که در پی پاسخ گفتن به این سوالات است: دولت چگونه باید با شرکت های ادغام شده یا کارتل ها رفتار کند و چگونه باید انحصار آنها در بازار را تعدیل نماید؟
قبل از تیرول، محققان و سیاستگذاران به دنبال اصولی کلی برای تمامی صنایع بودند. آنها از قواعد سیاستگذاری ساده ای نظیر تعیین سقف افزایش قیمت برای شرکت های انحصارگرا و ممنوعیت همکاری بین شرکت های رقیب حمایت می کردند، در حالی که همکاری بین شرکت هایی با جایگاه های متفاوت از نظر زنجیره ارزش را مجاز می دانستند.
تیرول به لحاظ تئوریک نشان داد که چنین قواعدی ممکن است در شرایطی مشخص به خوبی موثر واقع شوند، اما در برخی شرایط دیگر بیش از آنکه سودمند باشند، ضرر به همراه داشته باشند. محدود کردن سقف افزایش قیمت ها می تواند انگیزه هایی قوی به شرکت های انحصارگرا برای کاهش قیمت ها بدهد که البته یک قانون خوب برای جامعه است، اما ممکن است اجازه سودهای کلان را نیز بدهد ( یک امر بد برای جامعه).
همکاری در زمینه تعیین قیمت در درون بازار معمولا امری مضر است، اما همکاری در زمینه ایجاد کنسرسیومی بین شرکت ها در ارتباط با ثبت اختراع در یک فن آوری خاص می تواند برای همه مفید فایده باشد. ادغام یک شرکت با شرکت تامین کننده مواد مورد نیازش می تواند موجب تشویق نوآوری شود، اما در عین حال امکان دارد رقابت را از بین ببرد.
بنابراین بهترین روش نظم بخشی یا خط مشی ایجاد رقابت باید در هر صنعتی با توجه به شرایط خاص آن صنعت با احتیاط و جزم اندیشی انتخاب شود. ژان تیرول، در مجموعه ای از مقالات و کتاب هایش یک چارچوب کلی برای طراحی چنین خط مشی هایی را ارائه کرده و آنها را در تعدادی از صنایع از ارتباطات گرفته تا بانکداری اعمال نموده است.
دولت ها می توانند با بهره گیری از این دیدگاه های جدید، شرکت های قدرتمند را هر چه بهتر به سمت تبدیل شدن به بنگاه هایی مولدتر تشویق کنند و در برخی موارد آنها را از آسیب زدن به رقبا و مشتریان باز دارند.

به گزارش صدای دانشجو علیاصغر زارعی عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با تسنیم در خصوص زمان معرفی وزیر پیشنهاد علوم به مجلس گفت: هنوز دولت در ارتباط با زمان معرفی وزیر بعدی با ما صحبت نکرده است. البته من فکر میکنم در نوبت بعدی که تعطیلات مجلس پایان مییابد دولت باید این کار را انجام دهد؛ چراکه مهلت دولت برای معرفی وزیر پیشنهادی علوم رو به پایان است.
وی در خصوص برخی اظهارنظرها پیرامون احتمال معرفی محمدعلی نجفی بهعنوان وزیر پیشنهادی علوم اظهار داشت: من معرفی آقای نجفی را بعید میدانم؛ بهنظر میرسد که ایشان فقط بهعنوان سرپرست انتخاب شدهاند تا فرصت کافی برای انتخاب وزیر وجود داشته باشد. البته تاکنون در خصوص هیچ گزینه یا فردی با مجلس و کمیسیون آموزش مشورت نشده و برخی مسائلی که مطرح میشود، فضاسازی است.
عضو کمیسیون آموزش مجلس با تاکید بر اینکه فرصت دولت برای معرفی وزیر پیشنهادی علوم رو به پایان است، تصریح کرد: علیالاصول گزینه دولت باید در هفته آینده به مجلس معرفی شود تا مجلس برای بررسی صلاحیت فرد معرفیشده، فرصت کافی داشته باشد.
زارعی در خصوص ملاکهای موردنظر نمایندگان پیرامون وزیر پیشنهادی علوم خاطرنشان کرد: وزیر علوم با توجه به مشکلات عدیده آموزش عالی، باید همت خود را برای اصلاح ساختارها، معماری درست آموزش عالی، روند افزایش توان علمی کشور و همچنین ارتباط دانشگاهها با صنعت و اقتصاد بهکار گیرد.
وی با تاکید بر اینکه وزیر آینده علوم باید از حاشیهها بپرهیزد افزود: فرد معرفیشده باید از لحاظ فکری، عملی و ارزشی باید در خط امام، رهبری و انقلاب باشد. افرادی که در گذشته لغزشهایی داشتهاند مورد پذیرش مجلس نخواهند بود و این مساله پیش از این نیز به اثبات رسیده است.
عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با اشاره به رای عدماعتماد به چنین افرادی خاطرنشان کرد: استیضاح وزیر پیشین علوم باید این پیام را برای دوستان دولت روشن کرده باشد و فردی به مجلس معرفی شود که از مسائل حاشیهای بپرهیزد و شخصا از حاشیهها دور باشد.

به گزارش صدای دانشجو به نقل از فارس، سورنا ستاری معاون علمی و فناوری رئیس جمهور در مراسم تقدیر از برگزیدگان نانوفناوری کشور در مرکز همایشهای بینالمللی صداوسیما با اشاره به وضعیت پژوهشی کشور گفت: کجای دنیا یک استاد دانشگاه 5 دانشجوی دکتری دارد ولی حتی یک قرارداد هم با صنعت ندارد؟ ما تا توانستهایم تعداد مقالات را افزایش دادهایم در حالی که باید پتنتهای بینالمللی ما نیز افزایش یابد.
وی افزود: در حال حاضر به ازای هر 825 مقاله ISI تنها یک پتنت بینالمللی داریم در حالی که برای رسیدن به اهداف باید نگرشمان را به پژوهش تغییر دهیم تا این آمار هم بهبود یابد.
ستاری گفت: پایه اقتصاد دانشبنیان براساس شرکتهای کوچک و برندهای بزرگ است، ما محیط بکری در دانشگاهها برای پیادهسازی ایدهها داریم و اگر تلاش کنیم میتوانیم اشتباهات گذشته را جبران کنیم زیرا چند سال دیگر دیر است،
معاون علمی و فناوری رئیس جمهور اظهار داشت: موقعیت خوب ما در نانوفناوری به این دلیل است تقریباً همگام با دنیا آغاز کردیم که البته در بایوتکنولوژی هم باید شرایط خوبی داشته باشیم ولی خوب شروع نکردیم، در رشته علومشناختی هم باید تلاش کنیم.
وی افزود: نمیتوان در یک اتاق دربسته برای یک جوان محقق پروژه ساخت، این مسئله به معنای خیانت به جوان محقق است و اعتمادبهنفس او تخریب میشود، اینکه بگویم از پروژههای پژوهشی مقالات خود استخراج میشود اشتباه است و باید نگرشمان را اصلاح کنیم.
ستاری گفت: هدف ما این است که در دانشگاه نحوه تعامل با دیگران را آموزش دهیم و جهتگیری ما باید به سمتی باشد که درصد قابل توجهی از درآمد دانشگاه از طریق ارتباط با صنعت تأمین شود.
به گفته وی در حال حاضر دانشگاههای ما وابسته به پول دولت هستند و دانشگاه آزاد نیز از طریق شهریه تأمین میشود که این مسئله باید اصلاح شود.
معاون علمی و فناوری رئیس جمهور افزود: نظام آموزشی و پژوهشی در دانشگاهها و حتی دبیرستانها باید اصلاح شود.

به گزارش صدای دانشجو به نقل از فارس، سعید سرکار دبیر ستاد توسعه نانوفناوری در جشنواره تقدیر از برگزیدگان نانوفناوری در مرکز همایشهای بینالمللی صداوسیما گفت: حرکت به سوی اقتصاد دانشبنیان یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت است زیرا ما با اتکا به مواد خام به جایی نمیرسیم در حالی که اقتصاد مبتنی بر خلاقیت در بسیاری از کشورها مدنظر قرار گرفته شده است.
وی افزود: اقتصاد مقاومتی نیز یکی از مطالبات مقام معظم رهبری است که توجه به کالاهای استراتژیک به عنوان یکی از مؤلفههای اقتصاد مقاومتی مطرح میشود.
سرکار ادامه داد: یک وجه غالب در اقتصاد مقاومتی، اقتصاد دانشبنیان است که دستگاههای کشور باید نقش خود را در این زمینه ایفا کنند.
دبیر ستاد توسعه نانوفناوری اضافه کرد: ما یک دهه را در زمینه پیشرفت علم به خوبی پشتسر گذاشتهایم به طوری که دنیا شگفتزده شد و این مسئله جز با فراهم کردن زیرساختهای دانشگاهی و تربیت نیروهای متخصص ممکن نبود، در تبدیل پول به علم دانشگاههای ما بسیار عالی عمل کردند و یک دهه پرشتاب بودیم.
وی عنوان کرد: نیمه دوم این چرخه تبدیل علم به پول است و باید در این دهه به تبدیل علم به کالا تمرکز کنیم.
سرکار گفت: ما در دانشگاهها انسانهای عالم و دانشمند تربیت میکنیم و دنیا دانشگاههای ما را در این زمینه قبول دارد ولی باید نگرش خود را تغییر دهیم تا در کنار انسانهای عالم نیروهای متخصص توانمند هم تربیت کنیم.
دبیر ستاد توسعه نانوفناوری با بیان اینکه شرکتهای دانشبنیان رابط خوبی بین صنعت و دانشگاه هستند، گفت: باید صنایع پیشرو داشته باشیم زیرا تنها با وجود شرکتهای دانشبنیان به بنبست میخوریم.
وی افزود:ما باید با مکانیزمهای تشویقی صنایع را وارد کار کنیم و بدون برندهای بزرگ نیز نمیتوانیم بازارهای بزرگ داشته باشیم و بازارهای دنیا را تسخیر کنیم.
به گفته وی، کالای ساخت ایران باید مقبولیت جهانی داشته باشد که این کار برنامهریزی و زمان میخواهد.
سرکار گفت: با ایجاد کریدورهای تجاریسازی میتوانیم قدمهای مناسبی در این زمینه برداریم.
دبیر ستاد توسعه نانوفناوری افزود: در دهه اول پیشرفت نانوفناوری از رتبه 59 دنیا به رتبه هفتم جهانی رسیدیم و در دهه دوم تمرکز ما بر رسوخ فناوری نانو در صنایع و تحقق اقتصاد دانشبنیان است.